در این قسمت درپی اون هستیم تا معنی طلاق رو از نظر فقهاء مشهور امامیه و از نظر بعضی از حقوقدانان جمع بیاری کنیم
و شرعاً ازاله قید النکاح بصیغه طالق و شبهها طلاق در اصطلاح فقه اسلامی : عبارته از زائل کردن قید ازدواج بالفظ مخصوص (نجفی، بی تا، 2/3)
“الطلاق و هو ازاله عقد النکاح بغیر عوض بصیغه طالق” طلاق زائل کردن قید ازدواج به غیر عوضه (در مقابل طلاق خلع و مبارات که طلاق به عوض هستن به صیغه طلاق) شهید ثانی، 11،141
“الطلاق لفظ انشای وضعه الشارع سیالا زاله قید النکاح ابتداء ای من غیر اعتبار غیره فخرج الفسخ بخیارکعیب أو عتق، و الصریح لفظ تک و هو حقیقه شرعیه دال بالمطابقه علی ازاله عقد النکاح ابتداء و قبل الصریح هو الذی لایتوقف اتفاق الطلاق به علی النیه أی لایتوقف علی علامه غیر هاله علنیه… (فخر المحققین حلی، 1387،306).”طلاق لفظ انشائیه که شارع مقدس قرار داده اونو باعث زائل کردن عقد نکاح اول و خارج می‌شن خیار عیب و آزادی و این حقیقت شرعیه که دلالت می‌کنه به برابری بر ازاله ی عقد نکاح اول
“الفراق ازاله عقد النکاح بسبب شرعی، و یدخل فیها الطلاق، و هو ازاله عقد النکاج بصیغه” طالق، من غیر عوض.
“فراق از بین بردن عقد نکاحه به باعث شرعی و درون در فراقه طلاق، چون طلاق از بین بردن عقد نکاحه به صیغه‌ی طالق بی عوض” (شهید اول، 1414،221 )
“ازاله قید النکاح بصیغه طالق و شبهها؛ و یقال الرجل امرائه تطلق وطلقت هی تطلق طلاقها، فهی طالق و طالقه”
“از بین بردن عقد نکاح به صیغه ی طالق و شبه طالقه و گفته می شه مرد زنش رو طلاق داد ه طلاق دادنی …”(شهید ثانی،10،1413)
“و شرعاً ازاله عقد النکاح و هوإمامن قبیل التخصیص اوا النقل، والاول اولی لما تقرّر فی الاصول ولا یقع عندنا إلابلفظه الصریح الدالّ علی الجمله بالمواطاه”
“و شرعاً ازاله ی قید نکاح یا به باعث تخصیصه این ازاله یا به باعث نقله که اولی اولویت داره… ” (فاضل مقداد،1416،2/249 )
“طلاق ازاله عقد نکاحه بسبب تخصیص یا نقل با گفتن (انت) یا هر کلمه ای که مثل اون باشه، (طالق) و طلاق از طرف کتاب، سنت و اجماع جایز شمرده شده” (اسدی حلی،1407، 440 )
“الطلاق جدا من الاطلاق، یقال: اطلق قیده إذا احلّه، ثمّ نقل الی ازاله عقد النکاح من غیر عوض بصیغه طالق…
“طلاق گرفته شده از اطلاقه چون گفته می‌شه باز کرد گره اونو وقتی که بسته بود، پس نقل شده به طرف ازاله ی عقد نکاح بی عوض به صیغه‌ی طالق” (خواجوی مازندرانی،1171، 100)
“کتاب الطلاق وهو ازاله قید النکاح بغیر عوض، بصیغه” طالق وما فی معناه حیث قلنا به مع الشرایط المعتبره.
“طلاق ازاله عقد نکاحه به غیر عوض به وسیله صیغه و چیزی که در معنی طالقه [مشهور فقها فقط طالق رو قبول دارن] چون ما قائل به این هستیم که هر کلمه ای که به معنای طالق باشه اشکال ندارن، البته با سائر شرایط معتبره.”(طباطبایی،195،1417 ).
“اصل در معنای طلاق آزاد شدن از قید و بنده ولی به عنوان کنایه در ول کردن زن از قید ازدواج مصرف شده؛ و درآخر به یاد زیادی مصرف، حقیقت در همین معناگشتهه، (طباطبائی،1417،2/230)”
“طلاق باز نمودن رشته زوجیت و ول نمودن زوجه از علاقه و قیود زنا شوییه” (بروجردی، 1366، 336)
“در فقه و حقوق به گشودن پیوند زنا شویی به باعث عقد ازدواج، به الفاظ پذیرفته شده در شرع و قانون طلاق گفته می شه در قانون مدنی ایران معنی طلاق مسلم خیال شده و به یاد این تعریفی از اون ارائه شده.” (انصاری، طاهری،1311،1384 ).
“طلاق عبارته از انحلال نکاح دائم با شرایط و تشریفات خاص از طرف مرد یا نماینده‌ی اون؛ در حقوق امروز ایران طلاق ممکنه به حکم دادگاه خاص مدنی، یا بی اون واقع شه.” (صفایی وامامی، 1382،225 )
با قید نکاح دائم در این تعریف؛ نکاح منقطع (متعه) رو خارج نمودهه. چون از راه بذل مدت از طرف شوهر و یا انقضای مدت صورت می گیرد، و نیاز به فسخ ویا طلاق نمی باشه.
از نظرماهیت حقوقی در فقه اسلامی و همچنین در قانون مدنی، طلاق جزء ایقاعاته نه عقود که از طرف شوهر یا نمانده ی اون واقع می شه. حتی در مواردی که طلاق طبق توافق همسر و شوهر و به شکل طلاق خلع و یا مبارات واقع می شه بازم یه عمل حقوقی یه جانبه و ایقاع به شمار میره، چون توافق زن و شوهر که شرط یا انگیزه‌ی این نوع طلاق هستش غیر از خود اینه، گر چه در طلاق خلع پیشنهاد از طرف زنه و کراهت هم از طرف ایشانه ولی در آخر، آخرین عملی که با اجرای صیغه تحقق می یابد و رابطه ی نکاح رو منحل می‌کنه یه عمل حقوقی یه جانبه س که به دلیل اراده‌ی مرده نه از اراده دو طرف .طلاق دارای ارکان، اقسام احکام و تشریفات خاصیه که قبل از ورود به این بحثها به جاست که به طور کوتاه عقاید مختلف درباره به طلاق رو یاد بیاری نمائیم.
بخش دوم : تاریخچه طلاق
در این قسمت به تاریخچه طلاق در اقوام مختلف خواهیم پرداخت تا روشن شه که اول اینکهً : در بقیه ملل و نحل طلاق بوده یا نه و دوم اینکهً : اختیار طلاق به دست مرد بوده یا در اختیار زن، و یا اینکه قاضی طلاق رو جاری می‌کنه.
در تمدن سومری‌ها :
طلاق ً بدست مرد بود و اگه زن خواهان آزادی از پیمان زنا شویی می شد اونو به مجازاتای سنگینی مثل غرق شدن در آب محکوم می‌کردن.
در تمدن یونانی:
مرد حق داشت هر وقت که بخواد زن رو طلاق بده (صفایی و امامی،1382،1/225 )
در تمدن هندیا :
طلاق سه مرحله رو گذراندهه.
مرحله اول : پیمان زنا شویی بصورت جمعی برگزار می شده و در این صورت اصلاً طلاق مطرح نبوده چون مر بوط به فرد خاصی نبوده که دیگری رو ول کنه.
مرحله دوم : در عصر مادر سالاری دربین هندی هاحق طلاق دردست مادربود.
مرحله سوم :درزمان پدرسالاری، فقط وقتی زن طلاق داده می شه که خیانت همسر ثابت می شد. (صفایی و امامی، 1382،1/225 )
دین یهود
در شریعت یهود بحث به گونه دیگریه “مذهب یهود و همچنین عادات ژرمن بر اون بوده که شوهر می تونه زن خودشو بی وجود هیچ موجبی و بی اینکه زن موافقت داشته باشه طلاق دهد”. ( امامی،1382،2/5)
همانطوری که اشاره شد یهودیان طلاق رو جایز دانسته و اختیار طلاق هم به دست مرد بوده و رضایت زن در امر طلاق مورد توجه قرار نمی گیرد، به محض اینکه مرد از زنش ناراضی بشه نیت طلاق کنه زن طلاق داده شده حساب می شه، و اصلاً احتیاجی به اثبات نیس گرچه در این شریعت سفارش شده که کمتر زنانشان رو طلاق بدن.
حقوق کلیسا:
اول امر کلیسای کاتولیک با طلاق مخالف می‌بود مبنای نظریه مزبور حضرت مسیح هست که باعث اختلاف شدیدی بین طرفداران انجیلی گردیدهه. به نظر سنت ماتیو st matieu طلاق ممنوع بوده مگه در مورد زنای محصنه که اجازه داده شده. (امامی، 1366،1)
قرون متمادی خیلی از روسای کلیساها طلاق رو فقط در مورد زنای محصنه از طرف زن اجازه می‌دادن پس تا وقتی که قدرت در دست کلیساها بود خیلی با طلاق جنگ کرده و با اون مخالفت می‌کردن، ولی درقرن شانزدهم میلادی طرفداران طلاق زیاد شدن و در کشورای پروتستان اجازه داده شد و موردها جواز اون خیلی پیشرفت پیدا که از گفتار انجیل هم تجاوز نمود و دیگه انحصار به مورد زنای محصنه نداشت. (امامی، 2،1366).
البته نگفته نماند در کشورهای مسیحی نشین که طلاق رو اجازه نمی دادن، زن و شوهر بودن و درعمل هر یک واسه خودش همسر دیگری انتخاب می کردن.
حقوق فرانسه:
“فرانسه بوسیله قانون 20 سپتامبر 1792 میلادی با یه تسهیلاتی طلاق اجازه داده شد و با تغییرات مکرری که کم کم در اون پیدا شد آخرش قانونی در دوم آوریل 1941 م. گذشت و بوسلیه اردنانس 12 آوریل 1945 قسمتی از اون الغاء گردید.” (امامی،2،1366).
با توجه به اینکه کشور فرانسه هم تحت اثر کلیساها بوده تلاش زیادی کردن که طلاق رو درآن کشور قانونی کنه و حتی قانون هم تصویب شد ولی بافشار وارد کردن کلیسا به وسیله اردنانس قسمت مهم این قانون لغو گردید.
حقوق ایتالیا:
طلاق قبل از سال 1970 موجود ولی بعداًدراثر قدرت کلیساممنوع شد. در سال 1865 م. حقوقدانان تلاش کردن که طلاق رو برقرار کنن، ولی موفق نشدند. ماده 148 قانون مدنی ایتالیا تصریح می کنه که نکاح منحل نمی شه مگه بوسیله فوت یکی از زن و شوهر. (امامی،3،1366)
با توجه به قدرت و نفوذ غیر قابل رد کلیسا در ایتالیا و اثر زیاد کشیشا بر قانون مدنی اون کشور طلاق ً ممنوعه.
حقوق اسپانیا :
“طلاق رو قبلاً درموارد مختلف اجازه داده بود و در سال 1930 م اونو الغاء نمود. (امامی،1366،3)”
اسپانیا یا همون اندلس، قبلاً با توجه احکام و مبانی اسلامی طلاق در جریان بود ولی پس از شکست مسلمانان و تسلط کامل مسیحیت بر این کشور به پیروی از کشورهای مسیحی طلاق هم ممنوع گردید از معدود کشورهایی که طلاق ً ممنوعه کشور اسپانیاه.
حقوق آلمان :
“قانون مدنی آلمان در ماده 1564-1585 اجازه طلاق داده و قانون ششم ژوئیه 1938 تغییراتی در قانون مدنی 1910 آلمان داد.” (امامی، 1366،3)
بایداقرارنمودکه هرکدام ازکشورهای اروپایی که با کشورهای اسلامی دوستی وداد و ستد بیشتری داشتن حقوق و قانون مدنی اونا هم تحت اثر حقوق و قوانین پیشرفته اسلام که متناسب با ذات انسان هستش قرار گرفتن که این به روشنی در قانون مدنی آلمان نمایانه.
حقوق انگلستان :
“بوسیله قانون سی ام ژوئیه 1937 میلادی سه موردبر جواز طلاق به باعث زنای محصنه افزوده شد.” (امامی، 1366،4)
حقوق شوروی سابق:
“طلاق رو با ارده هر یک از زن و شوهر اجازه داده.” (امامی، 1366،4)
اسلام :
از اونجا که اسلام پیوند زنا شویی رو چیزی مقدس و لازم واسه آرامش روح و جسم بشر می داند. بی دودلی طلاق رو چیزی بد و مبغوض می داند که این در روایات زیادی آمدهه.
در بعضی از این روایات ممنوع بودن و یا احترام طلاق بو کشیدن می شه که در زیر به چند نمونه از این روایات اشاره می کنیم.
1-از امام صادق (ع) نقل شده که فرمودند : “ان الله عزوجل یحب البیت الذی فیه العرس و یبعض البیت الذی فیه الطلاق و ما من وسیله أبغض ألی الله عز و جل من الطلاق”
“خداوند خونه ای رو که در اون عروسیه دوست می داره ولی خونه ای رو که طلاق در اون واقع می شه رو دشمن می داره، و هیچی پیش خدا مبغوض تر از طلاق نیس.”(حر دلیلی، 267،1409 )
در این داستان به روشنی می بینیم که خداوند ایجاد پیوند بین زن و مرد رو به وسیله عروسی ، دوست داره و همون اندازه از جدایی بین اونا بوسیله طلاق ، خشمگین می شه.
2- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود : “در بین حلالهای خداوند هیچی در پیش خداوند مبغوض تر از طلاق نیس؛ و خداوند افرادی رو که سریع طلاق می دن و باز نکاح می کنن دشمن می داره.”
3- پیامبرگرامی اسلام فرمودند : ” ایها امرأه سألت زوجها الطلاق من غیر بأس لم ترح رائحه الجنه.”
“هر زنی که بی جهت از شوهرش طلاق بخواد بوی بهشت به مشامش نمی رسه” (طوسی، 1378، 5/2)
4- به پیامبر اکرم (ص) خبر رسید که ابوایوب می خواهد زنش رو طلاق دهد فرمودند : طلاق دادن ام ایوب گناهه. (کلینی، 1407، 6/55 ).
اون چه از این حدیث شریف میشه بر داشت نمود اینه که بعضی وقتا ممکنه طلاق، چیزی حلال ومنطبق باموازین شرع مقدس نباشه؛ چون چیزی که حلاله، نمی میتونه گناه باشه ولو این که حلال منفور باشه؛ گناهی نداره و اگه گفته شه که : چیزی که گناه داره دلیل بر اینه که حلال نیس آخر چجوری می شه پذیرفت که مردی بی هیچ دلیل منطقی و موجهی و فقطً به یاد هوا و هوس، و تنوع طلبی، زن و بچه خودشو سر گردان کنه و فقط به دنبال هواهای نفسانی خودش باشه و درعین حال لکه ی گناهی بر دامنش ننشیند!؟
5- امام صادق (ع) می فرمایند : “سَمعتُ أبی ع یَقُولُ أنَّ اللهَ عَزَّو جَلَّ یُبغضُ کُلفَّ مِطلاقٍ ذواق.”
“از بابام شنیدم که فرمود : خداوند عزوجل هر آینه مبغوض می داره هر کسی که بی دلیل و سریع طلاق میده.”(کلینی، 1407،55)
امام علی (ع) می فرمایند:هر زنی که بی داشتن دلیل موجهی ازشوهرش طلاق بخواهدبوی بهشت به مشامش نمی رسه. (حلی،1407،445)
از این داستان این اینجور برداشت می شه که اگه زن هم بی دلیل منطقی خواسته طلاق کنه باز بیریخت و ناپسنده و در این فرقی بین زن و مرد وجود نداره.
6-درکتاب فروع کافی از امام باقر (ع) نقل شده که فرمودند : پیامبر خدا بر مردی گذشت و از اون پرسید با زنت چه کردی؟
گفت : اونو طلاق دادم.
فرمود:آیاکاربدی ازاودیدی؟
گفت:نه کاربدی هم ازاو ندیدم
قضیه گذشت وآن مردباردیگرازدواج کرد. پیامبرگرامی اسلام (ص) ازاو پرسید:زن دیگری گرفتی؟
گفت : بله
پس از چندی که باز به اون رسید پرسید با این زن چکار کردی؟
گفت : طلاقش دادم.
فرمود:کار بدی از اون دیدی؟
گفت : نه کار بدی هم از اوندیدیم

این قضیه هم گذشت و اون مرد واسه بار سوم ازدواج کرد.
پیغمبر (ص) از اون پرسید : باز زن گرفتی؟
گفت : بله یا رسول الله (ص).
یه مدت گذشت و پیغمبر اکرم (ص) به اون رسید و پرسید: با این زن چه کردی؟
گفت این رو هم طلاق دادم.
پیامبر الهی فرمودند: از اون بدی دیدی؟
گفت :نه بدی از اون ندیدم.
رسول اکرم (ص) فرمودند : “خداوند دشمن می داره و لعنت می کنه مردی رو که دلش می خواهد منظم زن عوض کنه وزنی رو که دلش می خواهد منظم شوهر عوض کنه.”(کلینی، 1407،57 )

در این سایت فقط تکه ایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شه که ممکنه هنگام انتقال از فایل ورد به درون سایت کلمات به هم بریزد یا شکلا درج نشه

شما می تونید تکهای دیگری از این مطلب رو با جستجو در همین سایت بخونین

ولی واسه دانلود فایل اصلی با فرمت ورد شامل همه قسمتا با منابع کامل

اینجا کلیک کنین

در روایاتی مثل این می بینیم که پیامبر اکرم (ص) به روشنی، کسائی راکه بخاطرلذات جنسی و تنوع طلبی اقدام به ازدواجهای و طلاقهای تکراری می کنن ملعون ونفرین شده می نامند. البته در این مورد جواب به دو سئوال لازم مثل اینکه.
الف : تعابیری مثل “یلعن” و “یبغض” که در این حکم و در روایات در مورد اینجور طلاقهایی استفاده شدن دلالت بر احترام دارن یا نه؟
ب: درصورتی که اینجور طلاقهایی حرام باشن این حکم باعث بطلان این طلاقها میشه یا نه؟ در جواب باید گفت : اگه روایاتی که اینجور تعبیری دارن تنها و تنها منابع قابل دلیل در این موضوع باشن میشه از اونا احترام اینجور طلاقهایی رو گرفت ولی روایات زیاد دیگری هم هست که به پیچیدگی مسئله اشاره داره که بیان می کنن نمیشه زندگی با زنان یا با مردانی که همدیگه رو نمی خوان مجبور کرد وبهترین داروبرای این رنج وسختی جدایی می باشدبه عنوان اخرین تجویزطلاق واقع می شه.
بخش سوم : دیدگاههای مختلف در مورد اصل طلاق
درباره ی طلاق نظرات متفاوتی بیان شده؛ چون تعدادی اونو مضر و خیلی خطرناک دانسته و صریحا ً اونو محکوم می کنن. در مقابل، دسته ای دیگه از ضرورت اون در جامعه طرفداری نموده و اونو مثل داروی تلخ، در بعضی از موردها تجویز می کنه.
مخالفین طلاق میگن؛ طلاق مخالف طبیعت امر مقدس و لازم ازدواجه، چون ازدواج پیمان همکاری و زندگی مشترک دائمیه و این پیوند مبارک زناشویی یه پیوند همیشگیه نباید تحت اثر طلاق شده و به وسیله اون گسسته شه؛ و از طرفی طلاق واسه کودکان و کودکان و حتی نوجوانان مضر، و اونا رو دچار سر نوشت اسفباری انجام میده. با تحقیق و دقت در آمار کودکان و نوجوانان گناهکار خیلی از اونا کسائی هستن که پدر و مادرشان بر اثر طلاق از همدیگه جدا شده ان و حتی واسه زن و مرد خصوصاً زن مطلقه واسه ازدواج دوباره محدودیتای زیادی ایجاد می کنه؛ که اینجور زنهایی دیگه خیلی آسون نمی میتونن شوهران دلخواه خودشو به دست بیارن. از طرفی طلاق، روابط نا قانونی زن یا شوهر رو گسترش میده.
ولی موافقین طلاق به لازم بودن اون در پاره ای از موردها دلیل می کنن، چون بعضی وقتا موقعیتی پیش می آید که بین زن و مرد هیچ گونه تفاهم و هماهنگی اخلاقی واسه ادامه زندگی زناشوئی وجود نداره، بعضی وقتا پیش می آید که یکی از زن و شوهر بدکار ویا شرور و جانی باشه و یا بر اثر مریضی مسری خطرناک و یا اعتیاد شدید؛ دووم زندگی رو سخت، و حتی خطرناک هم باشه، که اگه طلاق رو ً رد کرده و نپذیریم در اینجور وقتی زن و مرد باید یه عمر در رنج و سختی و بدبختی و نکبت و فلاکت به سر ببرن. در اینجور مواردی بهتر نیس که این پیوند نامناسب و درد سر ساز گسسته شه؟ چون هر بعضی وقتا زن و مرد، همیشه اختلاف و نزاع داشته باشن، نه که زندگی واسه اونا جهنمی طاقت فرسا هستش بلکه فرزندان اونا هم ادامه ی زندگی در اینجور خونواده ای رنج خیلی میبرن.
گرچه طلاق چیزی بیریخت و ناپسنده ولی الان نمیشه طلاق رو از نظر اجتماعی بکلی محکوم کرد و منکر اون شد، چون در پاره ای از مواقع چاره ای جز پناه بردن به طلاق نیس، و باید اونو به عنوان داروئی خیلی تلخ و یا آمپولی درد آور یا ضرری بد، پذیرفته شه.
به تعبیر دیگه، باید طلاق رو هنگامی که لازم باشه به عنوان آخرین درمون قبول نمود. لکن واسه جلوگیری از لرزش و پریشونی خونواده باید طلاق رو محدود نمود و این نکته مورد توجه همه اندیشمندان و مصلحان اجتماعی و غالب قانونگذاری که طلاق رو به عنوان یه امر لازم پذیرفته ان، هستش. بر همین خاطره که در اسلام علاوه بر دستورای اخلاقی که طلاق رو منفور ترین حلال، حساب کردن، پاره ای قوانین حقوقی واسه محدود کردن طلاق مقرر داشتهه. که مثل ی این قوانین فقهی و حقوقی میشه مراجعه به حکمیت و داوری قبل از طلاق اشاره نمود که نص روشن در این مورد موجود هستش؛
خداوند متعال در سوره نساء آیه 35 می فرمایند:
“وَإنّ خوابیدُم شقاق بینهِما فَابَعثِوا حَکماً مِن أهلِهِ وحَکَما من اهلهاأن یِریدا إِصلاحاً یوَفقِ اللهُ بینهُما أنَّ اللهَ کانَ علیماً خَبیراً”
“و اگه از جدایی بین آندو (زن و شوهر) ترس دارین پس داوری از خونواده ی اون (شوهر، و داوری از زن) تعیین کنین. اگه سر موافقت دارن، بین اون دو موافقت میده. آری! خدا دانای آگاهه. “
با این که طلاق باید درحضور دو شاهد عادل انجام گیرد و همچنین زن باید در طهر غیر مواقعه باشه، و هم مرد حق نداره در عدهّ طلاق رجعی زن رو از محل سکونت اون بیرون کنه که باعث می شه مرد زودتر مراجعه کنه. روشنه که این قوانین و مقررات و بقیه قوانینی که اشاره نکردیم طلاق رو محدود می کنه، ولی چیزی که در جوامع اسلامی بیشتر مانع طلاق می شه، مبانی اعتقادی و مذهبی درآنها نیرومنده طلاق رو خیلی بیریخت می پندارند بلکه به این پدیده به عنوان یه فاجعه نگاه می کنن؛ و کمتربه پذیرش اون تن می دن.
پس با توجه به مطالب اشاره شده و اون چه در قوانین و مقررات و مذاهب و کشورهای مختلف و جورواجور دیده می شه در مورد انحلال و جدایی زن و شوهر به وسیله طلاق کمه کم پنج نظریه متفاوت هست :
1-نبود انحلال نکاح، مگه با فوت یکی از زن و شوهر.
2-انحلال نکاح و ازدواج به وسیله شوهر در موردها مشخص و مشخص.
3-طلاق به خواسته هریک اززن وشوهردرمواردمعینه وبوسیله دادگاه.
4-طلاق به اراده ی شوهربدون هیچ دلیل موجهی.
5-طلاق به اراده هریک از زن وشوهر بی هیچ دلیل موجهی.(امامی ، 1382،5/3)
بخش چهارم: ارکان طلاق
طلاق دارای چار رکنه : مرد طلاق دهنده، زن طلاق داده شده، صیغه طلاق و شاهد بودن دو مرد عادل.
پایه اول : مطلق (طلاق دهنده)
طلاق دهنده باید عاقل، بالغ، مختار و قادر باشه.
شرط اول :بلوغ
منظور از بلوغ رسیدن به سنیه که شخص نفع و ضرر خودشو تشخیص دهد و از منافع خود دفاع کنه، که این سن طبق شرع مقدس پونزده سال تموم قمری برابر چارده سال و هفت ماه شمسی هستش ولی از نظر قانون و حقوق مدنی سن بلوغ هیجده سال تمامه، چون ماده 1209 قانونی مدنی می گه “هرکی که دارای هیجده سال تموم نباشه درحکم غیر رشیده، معذلک در صورتی که بعد از پونزده سال تموم رشد کسی در محکمه ثابت شه از تحت قیمومیت خارج می شه. “(محمدی،1390،480 )
بنا براین کسی که کمتراز هیجده سال تموم داره و حکم رشد اون صادر نشده باشه، صغیره و طلاق دهنده با اینجور اوصافی هر چند ممیز باشه طلاقش درست نیس و با توجه به این طلاق دهنده باید بالغ باشه، اجازه ولی یا قیم نمی میتونه رفع مشکل اونو بکنه، بازم که اونا نمی میتونن به عنوان ولایت یا قیمومیت زن صغیر رو طلاق دهند بر خلاف اون چه در معاملاته چون صغیر ممیز با اجازاه ولی یا قیم می تونه معامله کنه.(امامی،1382،5/7)
شوهر پس از هیجده سال تموم گرچه سفیه هم باشه می تونه زن خودشو طلاق دهد چون ماده 1136 قانون مدنی، رشد از شرایط صحت طلاق به شمار نیاوردهه و طبق روشن ماده 1207 قانون مدنی غیر رشید فقط از تصرف در اموال و حقوق پولی خود ممنوعه و با توجه به این که طلاق دادن باعث تصرف در اموال و حقوق پولی نیس پس سفیه می تونه زن خودشو طلاق دهد.
شرط دوم:عقل
شرط دیگرطلاق دهنده عقله، یعنی طلاق دهنده بایدموقع طلاق عاقل باشه پس مجنون به اعتباراختلال اعصاب وعدم تعادل روانی نمی میتونه آزادی زن رااز قیدزوجیت تصورنمایدوانراموجب قصدخودقراردهد، هروقت طلاق زمان جنون واقع شه، ولی اگه شوهری که دارای جنون ادواریه درزمان درمان زن خودراطلاق دهد طلاق اون درست هستش. درصورتی که شوهردیوانه باشه، نماینده قانونی اوچنانچه بیان می شه می توانداز طرف اوطلاق دهد، نمایندگان قانونی مجنون عبارتنداز:
الف:ولی (پدروجد بابایی) که نماینده قانونی مجنون هستن، البته در صورتی که جنونش وصل به زمان صغر باشه. در ماده 1137 قانون مدنی آمدهه “ولی مجنون همیشگی می تونه در صورت مصلحت مولی علیه زن اونو طلاق دهد.”(قانون مدنی،1137)
ب:قیم؛ “هروقت طلاق زوجه مجنون لازم باشه به پیشنهاد دادستان وتصویب دادگاه، قیم طلاق میده” (قانون امورحسبی ماده 88) منظور از قیم در این ماد ه قیم مجنون دائمیه والا قیم مجنون زمان ای مثل ولی مجنون نمی میتونه زن اونو طلاق بده.
ج:وصی؛ وصی هم می تونه واسه مجنون در صورتی که از نظر پزشکی لازم باشه ازدواج کنه وهمچنین می تونه زوجه مجنون رو اونقدر چه لازم باشه طلاق دهد. چون که وصی قائم مقام ولی هستش واختیارات اورا داراس.
شرط سوم :اختیار

  • 1

پاسخی بگذارید