این درست نیس که هر چیزی که در نگاه اول درمی یابیم، دلیلی واسه نتیجه گیری از برداشتمان باشه. اگه مثلا رنگی رو سیاه می بینیم و یا آسمانی رو آبی، به این معنا نیس که دقیقا همینه که می بینیم. ما نمی میتونیم رابطه بین حواس پنج گانه رو با پدیده های دور رد کنیم اما همینجور که هم نمی توان گفت که هر چیزی که حس می کنیم، همون درسته.

مقدمه بالا رو واسه warm up ذهنی عرض کردم تا کمی به موضوع نزدیک شیم. روزانه با افراد زیادی سر و کار داریم که با نگاه اول و گوش دادن به چیزی، همه انچه رو که باید بدونن کسب می کنن اما نمی دانند که این یافته هاشون فقط به اندازه خیلی کمی قابل اعتماده. اینطور نیس که هرآنچه از زندگی، افراد، جامعه و … می بینیم دقیقا همینه. خیلی از زشتیها و پلیدیا در ظاهری قشنگ رخ روشن کردند و خیلی زیاده که زیباییا و صافیا در هاله ای از تاریکی پنهون شده ان.

اینجاست که سطحی نگری خودشو نشون میده. برداشتای زودهنگام، ایراد نظرهای فوری و عمومی کردن اون، نتیجه گیری از رفتار افراد با یه نگاه به اونا و …. اشتباه بزرگ اینجاست که نتیجه گیری فقط در عرض چند ثانیه و یا دقیقه صورت می گیرد. بی هیچ توجهی به حالات و موقعیت؛ خیلی از رفتارهای بیریخت در موقعیتهایی شکل می گیرند که فرد خود راضی به انجام اونا نیس اما شرایط حاکم اینطور جبر می کنن که فرد ناگزیر از انجام اون هاست.

سطحی نگری جهل به همراه داره

اینکه به شخصیت افراد رو از روی رفتار لحظه ایشان پی ببریم، کاری اشتباهه. چون همونطور که عرض شد رفتار در شرایط مختلف متفاوته. رفتار یه پدیده استاتیک نیس بلکه دائما در حال تغییره. خوبه قبل از برداشت، به سابقه افراد کمی بنگریم. حالتی رو در نظر بگیرین که یه نفر واسه شما موضوعی رو با آب و تاب زیاد از رفتار غلط یه فرد تعریف می کنه و شمام خیلی راحت و با برداشتی کاملا سطحی اونو قبول می کنین. اما به جوانب رفتار فرد هم دقت کردین؟ می دانید که چرا اینجور رفتاری از ایشون سر زدهه؟

سطحی نگری حالا تا جایی پیش رفته که مسائل مهمی مثل ارزشها و باورها رو زیر سوال بردهه. چیزایی که عمری فرد با اونا می زیستهه، حالا با یه کلام یا دید منفی، کاملا برعکس شده و ضد ارزش تلقی می شه. آخر سطحی نگری یه جور خودباختگی و تن در دادن به پوچی هستش.

دید درست و نگاه عمقی به مسائل – هر موضوع ای – از کوچیک گرفته تا بزرگ، باعث تعالی شخصیتی انسان شده و بصیرت ایشون رو نسبت به زندگی و ایده آلای اون بالا ببرد.

(توضیحات بیشتر در باب جامعه مصرف گرا، بورژوازی، مصرف گرایی در نوشته های آینده عرض میشه.)

ارسال شده در اسفند ۲۶, ۱۳۸۹دسته‌ها اجتماعی و شخصیتبرچسب‌ها برداشت, سطحی نگری, فهم, مصرف گرایی, نگاه, نگاه سطحی, نگاه مثبت۷ نظر واسه سطحی نگری، آفت جامعه
پدیده ای به نام انعام
پدیده ای به نام انعام
(بازم…) از آنجایی که علی خلاف میل شعار این وبلاگ که تفکر مثبته، به نگرانی ها و مسائل منفی هم می پردازم، حالا هم درباره موضوع ای که توجه خیلی از مردم رو به خود جذب می کنه می نویسم.

این روزها که چه عرض کنم، خیلی از روزها، به اماکن مختلف که به یه جور کارمون به اونجا وابستهه و یا بعدا ممکنه وابسته باشه می رویم، آخر سر در مراحل آخر خروج، یه نفر هست که می گه “انعام ما فراموش نشه!” این جمله حتما واسه شما آشنا و با بعضیا اجینه. یکی از تایید هایش که جزء جدانشدنی اون حرفه حساب می شه، کارواشه. پس از شستشوی اتومبیل، فرد آخری که دستمال رو می کشد، با پررویی می گه “انعام ما حاجی…” و شما دست می کنین که ۵۰۰ تومان به اون بدید اما اون خوشش نمیاد. بعضی وقتا هم که خود مسئول کارواش این Special Offer رو میده و شما رو به نه عظیمی دعوت می کنه.

پول چایی یادت نره!

حال کارواش که زیاد مهم نیس. (بعضی از) نمایندگیای خودرو یکی دیگه از مکان هاییه که شما بعدا هم با اونا سروکار دارین. مثلا واسه سرویس ابتدایی یا بقیه موردها. جالب اینجاست که این انعام الزامیه و شما رو واسه دفعات بعد بیمه می کنه. همچنین متاسفانه در بعضی ادارات و شرکتهای بزرگ هم این مورد بعضی وقتا به چشم می خورد.

به همین صورته که طرف با اینکه دستش به دهانش می رسد، بازم چشم انتظار دست دیگرانه. اینه دام گداپروری که متاسفانه افراد، بی توجه به اون گرفتار می شن. عادت می کنن که همیشه چشمشان به دست دیگران باشه که شاید چیزی از اون بریزد. همیشه به دنبال این هستن که واسه شخصی خاص (که کمی بیشتر داره) کاری رو بهتر انجام دهند تا در نتیجۀ اون علاوه بر حقوقی که می گیرند، مبلغی یا چیزی به عنوان انعام دریافت دارن؛ به عنوان “مازاد بر درآمد”. این چیه؟ گدایی؟ چشم به دست دیگران بودن؟ نامش مهم نیس. عملش جالب و دوست داشتنیه!

متاسفانه این طوره که یه خونواده و یه نسل به این بلا دچار می شن. چون این یکی از اون چیزهاییه که نسل اندر نسل منتقل می شه و اگه بابایی انعام بگیر باشه، به شکل کاملا طبیعی، فرزندش هم همینطور میشه. چون یکی از راههای درآمد بیشتر رو اینطور باور می کنن.

اما این درسته؟ بعضی این قضیه رو اینطور توجیه می کنن که در ازای کار بیشتر و بهتر، مبلغی رو بیشتر دریافت می دارن که این مبلغ رو حق خود می دانند. اما مگه فرد نباید همیشه بهترین دستمایه اش رو نثار مشتری کنه؟ مگه غیر از اینه؟ گداصفتی متاسفانه یکی از صفات فو ق العاده ناپسنده که متاسفانه در بعضی مشاغل خیلی به چشم می خورد و اصلا بعضی وقتا اینطور تصور می شه که انگار بعضی مشاغل واسه همین کار ساخته شده ان. ولی اینطور نیس.

البته نکته ای که قابل توجهه، اینه که بعضی وقتا خود فرد دلش می خواهد مبلغی رو به عنوان هدیه بپردازد که این جای خود داره و خیلی خوبه و باعث تشویق می شه. اما اینکه بگویند “انعام ما…” کار رو خراب می کنه.

حال دو کلام خطاب به شما که انعام میدین: چرا انعام میدین؟ چرا انعام بگیران رو پررو می کنین؟ چرا گداصفتی رو پرورش میدین؟ چرا فرهنگ چشم به دست دیگران دوختن رو پرورش میدین؟ مگه اونا خود حقوق ندارن؟ درآمد ندارن؟ اگه میگن بده، شما ندید. نکنین.

ارسال شده در بهمن ۱۴, ۱۳۸۹دسته‌ها اجتماعی و شخصیت, مطالب برگزیدهبرچسب‌ها انعام, انعام دادن, پول, پول چایی, فقر, کارواش, گداصفتی, گدایی۱۶ نظر واسه پدیده ای به نام انعام
راه دوست داشتنی شدن
راه دوست داشتنی شدن
اکثریت مردم دوست دارن که واسه همه شناخته شده باشن. همه دوستشان داشته باشن و بتونن روی همه تاثیر بذارن. دوست دارن وقتی حرفی می زنند مورد توجه دیگران قرار گیرند. در کل توجه رو همه دوست دارن اما بعضی خیلی زیاد دوست دارن. به خاطر این بعضی وقتا دست به کارهایی می زنند که شاید به نظر خودشون ایجاد جذب توجه کنه و بتونن از این راه دوست داشتنی شن اما همین سری کارها بعضی وقتا نه که باعث دوست داشتنی تر شدن نمی شه، بلکه ممکنه باعث ایجاد تنفر در دیگران شه.

از جملۀ کارهایی که افراد بالا الذکر انجام می دن میشه به مدلهای عجیب و غریب لباس و مو در محلهای نامتناسب، گفتار بد در مقابل جمع، نشون دادن تواناییای پنهون، بعضی وقتا دعوا و بحث و جدل و بعضی وقتا مسخره کردن دیگران اشاره کرد.

حتما شمام این جور افراد رو زیاد دیده اید.

سادگی و بی آلایشی

و اما راههایی واسه دوست داشتنی شدن:

کار خاصی نکنیم و همونجوری که هستیم باشیم و به واسطۀ اعمال عجیب و غریب، باعث جذب توجه دیگران نشویم.
ادب و احترام همیشه باعث جذب توجه و علاقۀ دیگرانه.
بیهوده حرف نزنیم و فقط وقتی که جای حرف زدن ماست، جمله ای بگیم.
پاکی و زیبایی، یکی از رموز تاثیرگذاریه.
دیگران رو به سخره نگیریم چون که باعث تنفر جمع نسبت به خودمون می شیم چون افراد خودشو به جای فرد مورد تمسخر قرار گرفته می گذارند.
شاید مطرح کردن چند راه حل بالا واسه خوانندگان فهمیده و کاملی مثل شما کمی احمقانه به نظر برسد اما اینطور نیس. حقیقت همینه. احتیاجی به فرمولهای پیچیده و استفاده از ادکلنای عجیب نیس. سادگی عین زیباییه. لئوناردو داوینچی می گه: Simplicity is the ultimate sophistication یعنی سادگی و بی آلایشی آخر کماله. یه ظاهر آسون دلالت بر ذهنی آسون داره و ذهنی آسون یعنی خالی از آلودگی. پس از اونجا که زیبایی جذب زیبایی میشود و هیچوقت جذب آلودگی نمی شه، اذهان قشنگ رو به طرف خود جذب کرده و باعث دوست داشتنی شدن (!) می شیم.

ارسال شده در مهر ۷, ۱۳۸۹دسته‌ها اجتماعی و شخصیتبرچسب‌ها بی آلایشی, تاثرگذاری, زیبایی, سادگی, نفوذ در دلها۳ نظر واسه راه دوست داشتنی شدن
مشکلات و مشکلات روانی عجیب
مشکلات و مشکلات روانی عجیب
با عرض پوزش به دلیل تاخیر در پخش مطلب، امیدوارم مطلب زیر که در مورد ۶ نوع مشکل روانی نادره توجه شما رو جذب کنه. بعضی از این مشکلات در جامعه ما هم به چشم می خورد.

۱- حیوان آزاری (Zoosadism)
حیوان آزاری اصطلاحیه که به وسیله ارنست بورنمن روی این مریضی گذاشته شده و به معنی آزار دادن حیوانات از روی خوشی و لذت جنسی می باشه.

حیوان آزاری
رابطه بین آزارهای جنسی حیوانات و رفتارهای غیرانسانی یا قتلای شهو… به طور کامل مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته. خیلی از قاتلان، افرادی هستن که در کودکی حیوانات رو شکنجه می داده و با اونا رفتاری وحشیانه داشته ان. یکی از این تحقیقات نشون داده که ۳۶% از قاتلان شهو… و جنسی اعتراف کردند که در کودکی با حیوانات ارتباطات جنسی برقرار می کردند و ۴۶% اونا گفته ان که در زمان نوجوانی به حیوانات تجاوز می کردن. این نتایج نشون دهنده ی علاقه ی شدید بعضی از قاتلین به حیوان آزاری و تجاوز به آنهاست و یا برعکس.

۲- اسکیزوتایپ (مشکل شخصیت گسیخته گون) (Schizotypal)
این نوع مریضی یه مشکل شخصیتیه که باعث گوشه گیری در جمع، رفتار و طرز فکر عجیب و اعتقادات غیرمنطقی می شه. بعضی از علائم این مریضی عبارتند از: باورها و خیالات عجیب که بر رفتار فرد تاثیر گذاشته و مخالف با عرف و معیارهای جامعهه مثلا -خرافات، خیالات، شیفتگیا و علائق توخالی؛ -توهم زایی و خیال پردازی؛ -رفتار و ظاهر عجیب و غریبی که خیلی خاص و غیرعادیه؛ -عقده ای و بیشتر از حد بداخلاق بودن.

۳- مشکل سایکوتیک مشترک (جنون دوتایی) (Folie à Deux)
این مریضی از مشکلات نادر روان شناختیه که باعث انتقال دیوانگی از شخصی به شخصی دیگه می شه. همچنین نوع شبیه دیگری هست که دیوانگی به بیشتر از دو نفر منتقل می شه و به “دیوانگی خانوادگی” معروفه. در تحقیقات انجام شده، یه زوج مورد بررسی قرار گرفتن که از این مریضی عجیب رنج می بردن. مارگارت و شوهرش میکائیل، که هردو حدود ۳۴ سال سن داشتن، از توهمات و خیالات مشابهی رنج می بردن و از نظر روانی دچار اختلالاتی بودن. مثلا تصور می کردن افراد خاصی به خونه شون بین و آشغال می ریزند و کفشای اونا رو جابجا می کنن. معمولا این مریضی واسه کسائی اتفاق می افتد که در نزدیکی هم زندگی می کنن مثل همسران و یا همخانه ایا.

۴- سندرم مونشهاوزن (MSbP)
این مریضی وقتی رخ میده که فرد فقط به یاد جذب توجه یا منافعی دیگه به بقیه افراد جراحت یا آسیبی وارد کنه. با بررسیای انجام شده روی چند فرد مجرم، معلوم شد که تنها انگیزه ی این افراد از ایجاد جرایم، جذب توجه دیگرانه و معمولا کودکان و نوجوانان در تلاش ان تا با حقه هاشون توجه والدینشان رو به طرف خود جذب کنن. بیشترین مواردی که در این رابطه کشف شده، آسیبای فیزیکی بودن که بعضی وقتا باعث فاجعه یا مرگ می شدن.

۵- تلفن آزاری (Telephonicophilia)
تلفن آزاریدر این نوع مریضی، فرد با ایجاد تماس و بیان جملاتی بد، و با منتقل کردن لغات رکیک و منفی هیجده (!) به فردی ناشناس، از نظر جنسی لذت می برد.
ایجاد کردن اینجور تماسهایی، یه جور بیماریه که به دلیل انحرافات جنسی و احساسات شهو… در شخص بوجود می آید. این مریضی از نظر پزشکی یه جور جنونه و به طور کامل مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته و مخاطبین، این پیاما رو آزاردهنده و یه جور هتک احترام گفته ان. در بعضی از ایالتای امریکا این تماسای تلفنی بد، جرم شناخته شده و بعنوان جرایم درجه ۱ حساب می شه.

۶- مسخ واقعیت (Derealization)
این مریضی یه جور تغییر در درک دنیا ماوراست که خیلی عجیب و غیر واقعی مثل اینکه. از علائم این مریضی اینست که شخص به طور یهویی دچار بی انگیزگی و بی فرقی نسبت به زندگی اش می شه.

Derealization

افرادی که از این مشکل روانی رنج می برند زیاد از سکون و بی هیجانی محیط دور شکایت دارن و بتدریج عشق و علاقه ی خودشو نسبت به دیگران از دست می دن و به مرور نسبت به همه چیز بی فرق می شن و پس از یه مدت، گوشه گیر و مفردگرا می شن و درباره هر موضوعی خیال پردازی می کنن. این خیال پردازیا ممکنه در شنیدن، چشیدن و بوئیدن فرد تاثیر بذارن و ایشون رو دچار توهم کنن.

منبع

ارسال شده در مرداد ۵, ۱۳۸۹دسته‌ها اجتماعی و شخصیت, دانستنیهابرچسب‌ها مشکلات ذهنی, مشکلات روانی, مریضی عجیب, بیماریهای روانی, یافتهای پزشکی۱۰ نظر واسه مشکلات و مشکلات روانی عجیب
کمی ناز باشیم!
کمی ناز باشیم!
چرا دعوا داری؟بعضی وقتا وقتها بعضی آدمها رو می بینیم که فقط دوست دارن حالت عصبانیت خودشو به دیگران نشون دهند. شاید اینطور فکر می کنن که اگه عصبانی باشن و یا مغرور، دیگران توجه بیشتری به اونا کرده و یا بیشتر جذبشان می شه.

واسه مثال وارد سوپر مارکت می شید. مشغول انتخاب جنس هستین که یه نفر وارد مغازه می شه و اینطور می گه: “یه شیر بده” همین و بس. نه سلامی، نه علیکی و … . موقعیتی دیگه رو در نظر بگیرین. مثلا همسایه صبح زود از منزل بیرون اومده و بی کوچکترین توجهی به شما اتومبیل خودشو روشن کرده و از دربی که شما قبلا بازش کردین بیرون میره. ویا در حالتی دیگه وقتی با ایشون صحبت می کنین جوری جواب شما رو میده که انگار با شما دعوا داره. جواب هیچکی رو درست نمی دهند. زیر لب غر و لند می کنن، از همه چیز و همه کس می نالند. اگه واسه لحظه ای چشم شما به اونا خیره شه، میگن “چیه؟ نیگا داره؟” و…

در مقابل افرادی رو در نظر بگیرین همیشه اینطور هستن : می خنده…

از راه بین، می خندند، سلام می کنن، تشکر میکنند، اجازه می دن دیگران اول وارد شن، احترام می گذارند، بی ادبی نمی کنن، وقتی صدایشان می زنید میگن “جون”. وقتی درون سوپر مارکت می شن اول سلام می کنن، خسته نباشید میگن و با لبخند خواسته خودشو میگن. با بقیه می خندند، با بقیه ناراحت می شن. وقتی تو یه جمع یه عده به یه مسئله ای احترام می گذارند، اونا هم احترام می گذارند. اگه واسه لحظه ای چشمتان به اونا خیره شه به شما لبخند می زنند. در کل خیلی “ناز” هستن!

حالا بفرمایید شما “ناز” هستین یا نه؟

ارسال شده در خرداد ۲۶, ۱۳۸۹دسته‌ها اجتماعی و شخصیتبرچسب‌ها آداب رفت و اومد, ادب, برخورد, خنده, خندیدن, خوش برخورد, خوشحال, خوشحالی, عصبانی, ناز معشرت۴۹ نظر واسه کمی ناز باشیم!
رفتارهایی بد در شام میهمانی
رفتارهایی بد در شام میهمانی
آدما خیلی از رفتارها رو می تونن تقلید کنن اما تقلید در بعضی کارها محاله. مثلا اگه در اروپا باشین و ندانید چطور چنگال رو در دست بگیرین، توجه همه روی شما متمرکز می شه. این یکی از اون رفتارهاییه که تقلیدش غیرممکنه. یا اینکه اگه تو یه میهمانی باشین و یکی از ۱۰ مورد زیر رو انجام بدید، ممکنه تبدیل به دلقک اون میهمانی شید:

۱ – طرز نگه داشتن قاشق، چنگال یا کارد:
باید بدونید در چه نوع میهمانی قرار دارین، مثلا اگه تو یه میهمانی در آمریکا هستین، باید چنگال رو در دست راست بگیرین ولی اگه خواستین با هم از کارد هم استفاده کنین، باید چنگال رو به دست چپ داده، غذا رو ورداشته و میل کنین. در روش ی اروپایی کارد و چنگال رو به همین ترتیب نگه می دارین، ولی فرقش اینست که اونا رو جابجا نمی کنین.

طرز درست گرفتن چنگال در آمریکا
۲ – صحبت با تلفن در هنگام صرف غذا
در هنگام صرف غذا به هیچ نبایست تلفن همراهتان رو جواب بدین و بهتره اونو با خود بر سر میز نیارید. اما اگه خیلی لازم بود و مجبور شدید جواب بدین، باید قبل از جواب انگار، عذرخواهی کرده، اتاق رو ترک کنین و بعد جواب بدین.

۳ – جویدن غذا با دهان باز
هنگام غذا خوردن حتما دهانتان رو بسته نگه دارین و هیچوقت از درون دهانتان صدا ایجاد نکنین. اگه غذای خیلی کمی در دهان دارین، صحبت کردن ایرادی نداره، اما اگه دهانتان پره بهتره اونو بسته نگه دارین وگرنه به میهمانی بعدی دعوت نخواهید شد!

۴ – بریدن غذا به تکهای خیلی ریز
طبق آداب و رسوم درست، فقط باید مقدار خیلی کمی از غذایتان رو ببرین یا بهتره فقط مقداری رو که می خواین میل کنین، ببرین. چون اگه همه ی غذایتان رو خرد کنین معنیش اینه که می خواین به یه کودک غذا بدید.

۵ – عجول و گستاخ بودن در برابر گارسن:
مودب بودن در برابر گارسن، نشون دهنده ی شخصیت شماست. مثلا هنگام سفارش دادن غذا و یا وقتی گارسن براتون غذای اشتباهی می بیاره، باید صبور باشین و در مقابل دیگران خونسردی خودشو حفظ کنین.

سرویس غذاخوری

۶ – بیان کردن عقاید مذهبی، سیاسی و یا حتی رژیمای غذایی
اگه در میهمانی حضور داشتید که غذای اصلی اون گوشت بود و شما هیچ تمایلی به خوردن اون نداشتید، حتما همه ی بحثا روی گوشت نخوردن شما متمرکز میشه. اما سعی کنین خیلی سریع موضوع بحث رو عوض کرده و عقاید شخصی تون رو بیان نکنین، چون ممکنه واسه دیگران خوب نباشه.

۷ – ایراد گرفتن از غذا
اگه غذای میهمانی خوب پخته نشده بود، مثلا اگه گوشتها سفت یا سبزیا خوب پخته نشده و یا نونا بیات بودن، اصلا به میزبان چیزی نگویید و اعتراضی نکنین. و اگه در رستوران به اینجور مشکلی برخوردید، با ادب از گارسن خواهش کنین ظرفتان رو عوض کنه.

۸ – تمیز کردن دندانه ها با نخ دندان یا انگشتان جلوی دیگران
اگه غذا لای دندانهایتان گیر کرد، عذرخواهی کرده، تند به دستشویی رفته و دهانتان رو تمیز کنین بعد دستانتان رو بشویید. و یا در شرایط فورس ماژور کمه کم دستتون رو جلوی دهانتان گرفته و با زبونتون یا ابزاری مثل اون (!) به ول شدن غذا کمک کنین.

۹ – مالیدن کره روی تموم نون
نون رو تکه تکه کنین و قسمتی از کره رو با چاقو ورداشته و فقط روی اون تکه ایی که می خواین اونا رو بخورید، کره بمالید. هیچ وقت کره روی تموم نون نمالید چون ممکنه همه ی اونو نخورید.

۱۰ – لیسیدن انگشتان و یا برداشتن غذا با انگشتان
همیشه از یه دستمال واسه تمیز کردن انگشتان استفاده کنین و واسه برداشتن غذا هم از کارد و چنگال استفاده کنین. چون هیچکی دوست نداره غذایی رو که شما با انگشتانتان ورداشته اید دوباره بردارد.

منبع : + و +

ارسال شده در فروردین ۲۰, ۱۳۸۹دسته‌ها اجتماعی و شخصیتبرچسب‌ها آداب غذا خوردن, چنگال, خوردن غذا, شام, میهمانی۱۰ نظر واسه رفتارهایی بد در شام میهمانی
چه موقع “بزرگ” می شیم؟
چه موقع “بزرگ” می شیم؟
پروسۀ بزرگ شدن خیلی پیچیدهه. تابحال در مورد هوش اجتماعی مطالعه داشته و یا شنیده اید؟ (در مورد هوش اجتماعی در پستای بعدی خواهم نوشت.)

هر کسی در هر سنی و سالی می تونه بزرگ شه و طوری باشه که دیگران اونو “بچه” و یا بعضی وقتا “نی نی” نخوانند. شاید بعضی افراد بزرگ شدن رو فقط درهیکل و هیبت خلاصه کنن و یا شاید بعضی دیگه فقط از نظر عقلی اونو در نظر بگیرند اما باید به این دقت کنیم که هیچکدام از این دو واژه بزرگ شدنی که من در نظرمه رو معنا نمی کنن.

حال شاید براتون سوال پیش آید که چه هنگام یه فرد “بزرگ” می شه. جواب این سوال یه شرط داره و اونم اینه که اول هر چیزی که در مورد بزرگ شدن و آقا شدن و یا خانوم شدن در نظرتانه رو عامل بگیرین.

یه فرد که بزرگ شده معمولا:

در کمتر از ۵ دقیقه باعث جذب دوستان جدید می شه (مطلب هوش اجتماعی)
به بزرگتر خود احترام می گذارد (احترام به بزرگتر، از شرایط ادبه و ادب نشونه شعور و شعور نشونه بزرگی دایره ذهنیه)
با طمانینه و آرامش صحبت می کنه (عقل سالم)
در بین صحبت دیگران کاملا گوش فرا میده (دوری از حاضرجوابی))
هفته ای چند بار با دوستان خود خوش می گذراند (لذت بردن از اون چیزی که هست نه اون چیزی که باید باشه)
دوستان خانوادگی داره (روابط خانوادگی)
با انگشت به دیگران اشاره نمی کنه ( و یا دستور نمی دهد)
با ورود اولین “جنس مخالف” به زندگی، دنیا رو گلستان نمی بیند
سلام می کنه و جواب سلام میده
با نانوایی محل مشکلی نداره (گسترش به روابط)
می داند چجوری پول جمع کنه (هوش اقتصادی)
خیلی راحت پول خرج می کنه
در مواقع ضرورت اصلا پول خرج نمی کنه
در میهمانی لباس میهمانی و در محیطای آکادمیک (یا دانشگاه) لباس درس می پوشد (مناسبات اجتماعی، فرهنگی)
با هم هم درس می خواند و هم خوش می گذراند
فرق بین دوست و دشمن رو می داند
با اولین لطف از طرف دیگران جذب اونا نمی شه
فرق بین کودک و بزرگسال رو می داند
اگه گوشت نبود، از سویا استفاده می کنه، اگه نبود نون و پنیر می خورد
بر عقیدۀ خود ثابت قدم می موند اما حق رو میپذیرد و با تحقیق باور خودشو عوض میکند
با ادبه
اینترنت رو در چت، فیسبوک و … خلاصه نمی کنه
همرنگ موقعیت می شه
بهداشت خودشو بی تذکر دیگران رعایت می کنه
وضعیت ظاهری خودشو مرتب نگاه می داره
به جنس مخالف و موافق به یه صورت سلام می کنه
زندگی اون هدف داره
—————-

اما فردی که بزرگ نشده معمولا

به سختی دوست پیدا میکند
میهمانی نمی رود
با لباسهای میهمانی به کلاس درس میره
از احترام چیزی سر در نمی بیاره
با کوچکترین مسئله ای داغ می کنه
با جمع دوستان جور نمی شه
فقط به بعضیا خاص سلام می کنه
زود عاشق می شه
در عرض ۵ دقیقه۵۰۰۰۰ هزار تومان رو به باد میده
با نانوایی محل مشکل داره (گسترش به روابط)
می گه ” یا درس یا تفریح”
اگه یه کودک به اوحرف بی ربطی بزند کتکش می زند
بی ادب و دهان پارهه
دندانه هایی کثیف یا کفشهایی خاکی داره (یا هردو باهم)
همانی رو که دیگران دارن، دوست داره
حزب باده
به جنس مخالف سلام نمی کنه
در بالا تعدادی از مشخصات افرادی که بزرگ شده ان و افرادی که هنوز کوچیک هستن از جنبۀ هوش اجتماعی لیست شد. اما اینا نظر شخصی هستن که با همفکری با چند نفر از صاحبنظران ارائه شده ان. شمام مورد خاصی در نظرتانه؟

ارسال شده در اسفند ۲۶, ۱۳۸۸دسته‌ها اجتماعی و شخصیتبرچسب‌ها اجتماعی شدن, اخلاق اجتماعی, تنهایی, برخورد اجتماعی, بزرگی, جذاب بودن, خردسالی, دوستیابی, طرز برخورد, کم عقلی, مقاله اجتماعی, هوش اجتماعی۲۷ نظر واسه چه موقع “بزرگ” می شیم؟
باورها – یه
باورها – یه
هر کسی واسه خود ارزشها و باورهایی داره که براش محترم، مهم و مهم هستن. این باورهای هر شخصه که شخصیت اونو شکل میده. شخصیت اجتماعی افراد برگرفته از چند عامله که مهمترین اونا یعنی باورها می تونن شخصیت افراد رو همونطور که هستن ایجاد کنه.

باید به این دقت کنیم که باور همون اندیشه و تفکریه که ما نسبت به مردم، جامعه و اشیا داریم و این اندیشه جوری قویه که تغییر اون سخته. مهم اینجاست که باورها به شکل ناخودآگاه بر رفتار و عمل ما تاثیرگذارند. اگه کسی باورش اینه که زندگی یعنی سختی و سختی، با همین باور صبح بیدار شده و به محل کار خود میره و همیشه کار خودشو یه جور سختی می داند. در مقابل اگه کسی زندگی رو خوشی و شادی بدونه و کار رو سرزندگی، برعکس همه چیز براش روشن و راه براش باز هستش. در کل باور فقط به همین موردها خلاصه نمی شه. بلکه در مورد همه چیز ما باورهایی تو ذهن خود داریم که وقتی اونا رو در زندگی خود پیاده می کنیم شکل رفتار، برخورد با مسائل و افراد و قانون به خود می گیرند. (و بعضی وقتا ناهنجاری)

باورها ذره ذره از لحظه ای که توانایی تشخیص در فرد بروز می کنه، شکل میگیرند و همچنانکه سن بالاتر میروند باورها ریشه در زندگی افراد می دوانند طوریکه یا نمی توان اونا رو عوض کرد و یا اینکه عوض کردن اونا خیلی سخته. مثال هم کاملا روشنه؛ مثلا تغییر باورهای یه پیرزن ۷۰ ساله آسون تره یا یه زن ۴۰ ساله؟ و پس از اون تغییر باورهای یه خانوم ۴۰ ساله راحتتره یا یه دختر ۲۳ ساله؟ نشونه که از سن های پایین خیلی راحتتر و آسانتر میشه باورها رو عوض کرد و یا اونا رو تو یه قالب دیگه جای داد.

اینجا مسئله ای پیش می آید و اون اینه که ما بعضی وقتا تصمیم میگیریم که باورهای دیگران عوض کرده و به یه جور مثل خودمون کنیم مخصوصا در زندگی زناشویی. این مسئله بعضی وقتا جوری زیاد می شه که بی عوض کردن باور فرد مقابل زندگی ممکن نیس. اما باید دقت داشت که عوض کردن باور دیگران کار ما نیس و اینطور نیس که در عرض یه روز و چند هفته بشه این کار رو انجام داد مگه در شرایطی.

باور
باور
اما مهمتر اینه که اول باورهای خودمون رو تصحیح کنیم. باورهای غلط رو دور بریزیم و همیشه پی این نباشیم که چیزی که خودمون می دانیم، همون رو باید باور کنیم. بلکه بعضی وقتا تجربه و کلام حقیقت دیگران می تونه تبدیل به باور واسه ما شه (اگه بخوایم). چرا خودمون راهی رو که دیگران رفته ان و باورشان شده که این راه غلطه یا ان راه درسته رو دوباره طی کنیم؟ چرا از باورهای دیگران استفاده نکنیم. در دنیای امروز وقت تجربه کردن شخصی تک تک مسائل زندگی وجود نداره. قبول کنیم که بعضی وقتا اشتباه می کنیم و پس باورهای غلط خودشو عوض کنیم. همیشه به هر فرد با یه دریچۀ نو و جدید نگاه کنیم نه اینکه باور داشته باشیم که هر کسی که شکمی چاق داشت و یا فربه بود یعنی خیلی ثروث دیگران رو خوردهه و یا برعکس. و یا اینکه این باور غلط رو که فلانی وضعیت پولی خوبی نداره به این دلیله که در زندگی خود تلاش نکرده رو دور بریزیم.

باور به راستی، درستی، آزادی، سلامتی و … رو در خود پرورش دهیم و مهمتر از همه باور به خودمون رو در خود پرورش دهیم وهمچنین باورهای درست رو در بچه هامون پرورش دهیم.

در پستای بعدی بیشتر به بررسی باورها می پردازم.

ارسال شده در بهمن ۵, ۱۳۸۸دسته‌ها اجتماعی و شخصیتبرچسب‌ها اجتماعی, ارزش و باور, باور, باور اجتماعی, باور چیه, باور غلط, باور کردن, باورهای شخصی۴ نظر واسه باورها – یه
سرعت کم در رانندگی با دلایل قانع کننده
سرعت کم در رانندگی با دلایل قانع کننده
این روزها رانندگی تبدیل به یکی از اجزای لاینفک زندگی هر شخص شده؛ بطوریکه اگه این قسمت رو از زندگی هر شخصی جدا سازند، به طور یقین با سختی ایی روبرو می شه. رانندگی کردنف مخصوصا در خیابانهای شلوغ و پرترافیک و مخصوصا با وجود آلودگی زیاد هوا کار خیلی سخته که نیاز به ترفندا و ریزه کاریهایی جهت لذت بردن از اون داره.

خیلی از رانندگان با اینکه هیچ عجله ای در رسیدن به مقصد ندارن، بازم با سرعت می رانند. این باعث استرس زا شدن رانندگی واسه ایشان شده و لذت رانندگی رو با این کار از دست می دن. (البته نگفته نماند رانندگی با سرعت بالا لذتی غیر قابل توضیح داره اما در جایی که بشه سرعت گرفت و نه در بین آدما و اتومبیلها! ) همچنین علاوه بر اینکه شاید متحمل ضرر و زیان پولی شن با جون مردم هم بازی می کنن.

باید دقت کنیم که اگه زمان رسیدن به مقصد با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت، ۳۰ دقیقهه، هیچ وقت با سرعت ۱۰۰ کیلومتر در ساعت ۱۵ دقیقه نیس بلکه بین بین ۲۰ تا ۲۵ دقیقهه که دلیلای زیادی داره که جای بحث اون نیس.

اینجا به ۵ دلیل واسه اینکه آروم و با سرعت پایین برانیم اشاره می کنم :

۱ – مصرف سوخت کمتر

هربار ترمز گرفتن و از سرعت کم کردن و دوباره سرعت گرفتن باعث مصرف سوخت بیشتری نسبت به وقتی که با سرعت ثابت می‏رانیم می‏شه.

۲ – حفظ جون مردم

رانندگی با سرعت بالا میتونهتهدیدی واسه جون مردم و همچنین خود راننده باشه. جالب اینجاست که براساس تحقیقات، رانندگی با سرعت تقریبی ۵۵ کیلومتر در ساعت دوبرابر شانس مرگ یه شخص رو در برابر ۴۵ کیلومتر در ساعت داره (اختلاف فقط ۱۰ کیلومتره). با سرعت بالا رانندگی کردن شاید چند دقیقه‏ای ما رو سریعتر به مقصد برساند اما میتونهبه اندازه یه پلک بهم زدن بین مرگ و زندگی فاصله ایجاد کنه.

۳ -صرفه جویی در وقت ؟!

بیشتر اوقات هنگامیکه خیال می کنیم رانندگی با سرعت بالا میتونهباعث صرفه‏جویی در وقت شه، می‏فهمیم که اینطور هم نیس. نبود توانایی در تصمیم‏گیری بموقع به دلیل سرعت بالا و وجود استرس میتونهعاملی شه تا دقیقا ورودی یه بزرگراه رو رد کرده و پس از طی چند متر که دیگه راه برگشتی نیس بفهمیم! و یا اینکه یه تصادف خیلی کوچیک شاید باعث اتلاف وقتی قابل توجه شه.

۴ – کاهش استرس

همیشه برخورد لحظه ای و غیرمنتظره با رویدادها و مسائل، چه خوب و چه بد باعث ایجاد استرس می‏شه. این استرس میتونهعواقبی سخت به دنبال داشته باشه که بعدا خودشو نشون می‏دهد. چرا بعضی از آدما پس از رانندگی و یا در بین رانندگی خیلی اخمو و ترشرو هستن و یا اینکه حالت دفاعی دارن؟ این به یاد وجود استرسه.

۵ – لذت بردن از رانندگی

با سرعت پایین رانندگی کردن میتونهفرصت دیدن مناظر قشنگ رو به ما هدیه دهد. همچنین با توجه به اینکه هیچ گونه استرسی ایجاد نمی‏شه، میتونهفرصتی واسه تفکر و تصمیم‏گیری باشه.

حال خیال کنیم که می خواهیم یه رانندگی لذت‏بخش رو شروع کنیم. اینجا به چند مورد که میتونهلذت رانندگی رو بیشتر از قبلزیاد کنه اشاره می کنم :

گوش دادن به موسیقی آروم‏بخش
بی‏توجهی به رانندگان دیگه : نه به این معنا که خیابان رو از اون خود بدونیم. منظور اینه که مثلا اگه کسی ما رو اذیت کرده و روی ما گرفت، اصلا اهمیت ندهیم. با خود بگیم “ با من خورد؟” (نه) پس به راه خود ادامه دهیم. (همچنین در مورد کسائی که خیلی زود تحت تاثیر بقیه رانندگان قرار میگیرند).
زودتر راه بیفتیم : شاید یکی از دلایلی که بعضی افراد با سرعت بالا رانندگی می‏کنن این که دیر شده می‏باشه. پس اگه فقط چند دقیقه زودتر راه افتیم، دیگه احتیاجی به سریع راندن نیس.
از طرف راست حرکت کنیم : اگه سرعت ما نسبت به دیگه رانندگان پرسرعت پایینتره، دقت کنیم که از طرف راست حرکت کنیم.
فکر کنیم : در بین رانندگی همونطور که اشاره شد، میشه به مسائل روزانه فکر کرده و یا ایده پردازی کنیم.
در پایان قلباً خواسته می کنم که آروم برانید.

ارسال شده در دی ۱۹, ۱۳۸۸دسته‌ها اجتماعی و شخصیت, روزمرهبرچسب‌ها اتومبیل رانی, اتومبیلرانی, رانندگی, رانندگی کردن, سرعت, ماشین سواری۱۰ نظر واسه سرعت کم در رانندگی با دلایل قانع کننده
هنر “نه” گفتن؛ ببخشید ناراحت شدید؟
هنر “نه” گفتن؛ ببخشید ناراحت شدید؟
– “سلام، حالتون خوبه؟ ببخشید ممکنه ماشینتونو چند ساعتی به من قرض بدید؟”
– “راستش… حقیقت… آخه… … بله. مشکلی نداره. فقط مواظب باشین!”

بعضی وقتا جوری در رودربایستی گیر می کنیم که در اون لحظه حاضریم همه دنیا رو به طرف مقابل بدیم که کار پیش رویمان انجام نشه. این در حالیست که طرف مقابل هیچ اصراری نداره و این خودمون هستیم که واسه یه لحظه در دوراهی قبول کردن یا رد کردن خواسته یا پیشنهاد فرد مقابل گیر می کنیم.

بعضی وقتا تصمیم گیری در این لحظات فو ق العاده سخت و حساس بوده و بعضی وقتا هم سرنوشت ساز می شه. مثال بالا که شاید مثالی روزمره از مراجعه دوستان و آشنایان به شما باشه، نمونه ای از صداها خواسته و پیشنهاده که به طرف ما روونه می شه. واسه مثال خواسته چیزی که شاید واسه ما خیلی با ارزش تر و با اهمیت تر از اون چیزی باشه که فرد مقابل فکرش رو می کنه و یا پیشنهاد انجام کاری که یا از دست ما بر نمیاد و یا فرصت انجام اونو نداریم و یا اینکه انجام اون کار از ذائقۀ ما خارجه (مثل…). همۀ این موردها نمونه هاییه از دوراهی تصمیم فوری. این دوراهیا هنگامی دردسرسازتر می شه که ما روی وسایل خود حساس بوده و یا واسه دقیقه دقیقه زندگی خود برنامه داریم (مثل من پرمشغله!).

مشکل اینجاست که خیلی از ما قدرت ویا شاید جرات گفتن “نه” و رد خواسته و پیشنهاد دیگران رو نداریم و شاید هم خجالت بکشیم.

در اینجاست که هنر نه گفتن و باید به این دقت کنیم که هنر رد خواسته یا پیشنهاد دیگران خوب روشن می شه و همچنین باید به این دقت کنیم که اعتماد به نفس ما خودش رو روشن می کنه. هنر نه گفتن که یکی از موضوعات روز روانشناسیه باید به این دقت کنیم که به این می پردازد که “با یه نه گفتن، عمری رو میشه خوشحال زیست و یا اسیر بود“.

قبل از جواب به خواسته یا پیشنهاد دیگران بهتره موردها زیر رو به سرعت مرور کنیم :

۱ – ما به اندازۀ کافی وقت داریم؟ ارزش وقت ما بیشتر از این نیس؟

۲ – اولویت امور خودشو بدونیم. این خواسته یا پیشنهاد در برنامه ریزی من می گنجد؟

۳ – انجام کارها با سرعت بالا و در وقت کم باعث ایجاد استرس می شه. من استرس رو دوست دارم؟

۴ – امانت دادن وسایل با ارزش خودمون به مردم باعث ایجاد نگرانی در ما می شه. من نگرانی رو دوست دارم؟

۵ – نتیجۀ این کار واسه ما مثمر ثمر هستش؟ این کار ما باید به این دقت کنیم که ابزار دیگران شدنه؟

۶ – در ازای انجام این کار، کارهای بهتری رو از دست نخوام داد؟

و …

ما یا دیگران؟

پس از بررسی فوری موردها بالا، بهتره به این بپردازیم که من یا تو؟ یعنی من واسه خودم مهمترم یا تو واسه من؟ اینکه من ناراحت شوم، من دچار استرس شوم، من نگران شوم، وقت من گرفته شه، برنامه ریزی روزانه من بهم بخورد، وسایلم خراب شن و … بهتره یا اینکه تو؟

مطمئن باشیم که اگه ما این خواسته یا پیشنهاد رو قبول نکنیم، این کار لنگ نمی شه و این فرد بدبخت (!) نمی شه. چه خیلی افرادی که این پیشنهاد یا خواسته رو به بهترین راه و در اسرع وقت انجام می دن. پس بحث اول یعنی اینکه “اگه من نکنم چه می شه” حل شده.

شاید ناراحت شه …

اینکه ما ناراحت شیم بهتره یا دیگران؟ بیشتر اوقات رد خواسته دیگران هیچ ناراحتی و دلخوری رو بوجود نمی اورد. واسه اون موردها استثنا هم نگران نباشیم. چون که وقتی فرد مقابل ما ببینه که ما با منطق و برنامه ریزی قبلی و با اعتماد بنفس خواسته اونو رد می کنیم مطمئنا ناراحت نخواد شد. اما اگه هم ناراحت شد مهم نیس. چون کسی که خیلی راحت از رد خواسته خود به وسیله دیگران ناراحت شه، مطمئنا از نتیجه انجام کار خود به وسیله ما (حتی اگه به بهترین راه باشه) هم راضی نخواد بود. پس همون بهتر که خواسته یا پیشنهاد اون رد شه.

هنر نه گفتن

در جواب چه بگیم بهتره؟ فقط “نه” کافیه؟

در رد خواسته دیگران بهتره نه به طور مستقیم به کار نرود بلکه با کمی کلمات قشنگ آمیخته شه. همچنین یه لبخند کوچیک می تونه جملۀ ما رو مزین کنه. واسه مثال جملات زیر می تونه مفید باشه :

– خیلی دوست دارم انجام وظیفه کنم اما حیف که…
– متاسفانه الآن با توجه به ……… برایم مقدور نیس.
– اگه عذر منو قبول کنین منو خوشحال کردین.
– حقیقتا در برنامه ریزی امروز من نمی گنجد. آیندۀ نزدیک در خدمتتان هستم.
– چه خوبه اگه این وظیفه رو به گردن من نیندازید.
– با توجه به اینکه در مدت زمان کوتاه، نتیجه کارها مثمر ثمر نخواد بود، از انجام این وظیفه معذورم.
– این کار در تخصص من نیس و من به اموری که در اونا سررشته ندارم وارد نمی شوم.

این مطلب رو هم دقت داشته باشیم که رد خواسته رو با دروغ جواب ندهیم. چون باعث خراب تر شدن شرایط می شه. در آخر هم همونطور که می دانیم، ما هیچوقت نمی میتونیم همۀ مردم و اطرافیانمان رو به طور ۱۰۰% از خودمون راضی نگه داریم. پس نگران نباشیم و همونطور که دلمان می خواهد عمل کنیم.

ارسال شده در آذر ۱۶, ۱۳۸۸دسته‌ها اجتماعی و شخصیت, مهارتهای زندگیبرچسب‌ها اخلاق اجتماعی, استرس, جواب نه, چجوری نه بگیم, نگرانی, نه گفتن, هنر نه گفتن۱۱ نظر واسه هنر “نه” گفتن؛ ببخشید ناراحت شدید؟
معضلی به نام اعتیاد به خرید (در خرید زیاده روی کردن)
معضلی به نام اعتیاد به خرید (در خرید زیاده روی کردن)
تا به حال دقت کردین که میزان خرید عموم جامعه به روشنی افزایش پیدا کرده؟ این در حالیه که در خیلی از موردها این خرید بیشتر از حدگونه خریدها لازم نیستن. البته این مسئله در بین جوونا، بیشتر از بقیه اقشار جامعه رواج داره.

علیرغم بحرانهای اقتصادی جهانی و تورم داخلی و مسائل و مشکلاتی که همه به اون واقف هستیم، تغییر زیادی در تعداد مشتری هایی مغازه های پوشاک، هایپرمارکتا و … دیده نمی شه.

دلیل این نبود کاهش خرید اینه که بعضی وقتا خرید و بازار رفتن به نیت خرید حالت عادت به خود می گیرد و از یه نیاز طبیعی خارج می شه و فرد رو به سختی میندازه و خود و خونواده اش رو با مشکلات پولی دست به گریبان می کنن. باید به این دقت کنیم که فرد تبدیل به یه shopaholic می شه. shopaholic به افرادی گفته می شه که بیشتر از حد خرید کرده و باید به این دقت کنیم که یه جور اعتیاد به خرید کردن دارن. این نوع افراد حتی علاقه ای به چانه زدن هم ندارن. امروزه این عادت تبدیل به یه مشکل اجتماعی شده.

در ادامه این مطلب روشهایی واسه مقابله با میل سیر نشدنی خرید و باید به این دقت کنیم که اعتیاد به خرید در بعضی افراد جامعه هست معرفی می شه:

۱ – به وضعیت اقتصادیتان توجه کنین

بعضی فکر می کنن با خرید کردن به یه جور به رونق اقتصاد کشورشان در بحبوبه بحران اقتصادی کمک می کنن. اما حقیقت اینه که خرید کردن ارزش این رو نداره که خود و خونواده تون رو این قدر به زحمت بندازین. راههای دیگه و کم هزینه تری هم واسه رسیدن به این مهم هست.

هروقت خواستین زیاد خرج کنین وضعیت اقتصادی موجود رو به خودتون یادآوری کنین و سعی کنین کمی محافظه کارتر باشین.

۲ – احساسات خودشو بشناسید

بعضی وقتا عصبانی هستین، بعضی وقتا هیجان زده یا خوشحال، بعضی وقتا هم حوصله تون سر میره؛ اینا احساساتی هستن که افراد رو مجبور به زیاده روی در خرید می کنن. قبل از خرید سعی کنین احساساتتان رو بشناسید و با عجله تصمیم نگیرید. زیاد اوقات ممکنه با در نظر گرفتن یه سقف هزینه هم بشه از خرید لذت برد. کیف پولتان رو با خود نبرید. در صورتی که چیز خاصی رو واسه خرید انتخاب کردید که واقعا هم به اون نیازمندید در اون صورت می تونید برگردید و پول مورد نیاز رو با خودتون وردارید. خریدهای تندرو نمی میتونن خلا عاطفی که در فرد به وجود می آید رو جبران کنن، هر چند در همون لحظه اینطور به نظر نمیاد.

وقتی که اینجور احساساتی بر فرد مستولی می شه شخص چیزایی می خرد که نمی خواد یا به اون نیاز نداره یا اصلا اونا رو دوست نداره و به زودی اونا رو کنار می ذاره.

۳ – به نیازای پایه ای خود فکر کنیدمعتاد به خرید

بعضی از آدما تنها به منظور پر نمودن اوقات فراغت خود به خرید می روش. بعضی وقتا نیاز در جمع بودن، افراد رو به خرید وا می داره. اینم یه جور از نیازای زیر بنایی هر انسانیه که با تشخیص اونا میشه این نیازها رو به راه بهتری مرتفع نمود اینجوری می تونید پولتان رو واسه مخارج مهمتری پس انداز و آگاهانه خرج کنین. مثلا اگه در کارتون شادی مطلوب رو پیدا نکرده اید و در ضمیر ناخودآگاهتان می خواین از راه خرید این نیازتان رو برطرف کنین، چرا این هزینه رو صرف رفتن به کلاسهای ورزشی نکنین در حالی که به مراتب ثمربخش تر هستش!

۴ – استفاده از آلترناتیوها (انتخابها)

وقتی که نیازای ریشه ای خودشو شناختید و دلایل خریدای تندرو خودشو دریافتید، زمان اون فرا می رسد که نیازهایتان رو بی کارت اعتباری حل کنین! هروقت عصبانی شدید، سعی کنین بر خشم خود فائق آیید یا مشکل پیش اومده رو حل کنین. اگه دچار استرس شدین کمی در هوای آزاد قدم بزنید یا حتی ترتیب یه سفر کوتاه رو بدید تا آرامش خودشو بازیابید. اینا همه انتخابهایی هستن که شما جلو خود دارین و می تونید با استفاده اونا عادت ولخرجی رو ترک کنین. در این صورت با کنار گذاشتن “بی فکر خرید کردن” می تونید به زودی دوباره از خرید کردن واقعی لذت ببرین؛ البته این بار به روشی درست و منطقی.

۵ – با کسائی که میل به خرید زیادی دارن رابطه برقرار کنین

طبق بررسیای آماری تعداد کسائی که میل به خرید در اونا بالاست رو به افزایشه پس در گذروندن این راه تنها نیستین. سایتهایی مثل stoppingovershopping.com به منظور کمک کردن واسه مقاومت در برابر ولخرجی و پیشنهاد روشهایی واسه مقابله با این انگیزه ایجاد شده ان که می تونن تاثیرگذار واقع شن.

تست کنین، شمام یه shopaholic هستین؟!

یه پیشنهاد:

نبود مراجعه به مارکتا و سیتی سنترهای بزرگ، خود می تونه راهی واسه جنگ با ولخرجی بیشتر از حد باشه. چون:
چشم (دیدن)=ایجاد نیاز => خرید

ارسال شده در آذر ۱۳, ۱۳۸۸دسته‌ها اجتماعی و شخصیتبرچسب‌ها oniomani, overshopping, shopaholic, اعتیاد به خرید, زیاده روی در خرید, بازار, خرید, ولخرجی۲ نظر واسه معضلی به نام اعتیاد به خرید (در خرید زیاده روی کردن)
دو قدم تا فرهنگسازی… ما مسئول چیستیم؟
دو قدم تا فرهنگسازی… ما مسئول چیستیم؟
همه چیز.

فرهنگسازی کار سختی نیس. از همین امروز میشه شروع کرد. در زیر راهنمای قدم به قدم (فقط دو قدم) فرهنگسازی توضیح داده شده :

قدم اول : خودمون رو اصلاح کنیم. هر کسی در جامعه یه “خود” است. پس اگه هر کسی خودش رو اصلاح کنه که همه چیز تمامه. اما کمی زحمت داره. باید هنجارهای درست رو جانشین هنجارهای غلط کرد. اگه می بینیم کاری غلط در جامعه جا افتاده، احتیاجی نیس دیگران رو اصلاح کرد؛ خودمون رو اصلاح کنیم. فرزندمان که نسل پس از ماست رو اصلاح کنیم و بیشترین حد در صورت توان به اطرافیانمان پیشنهاد اصلاح “خود” دهیم.

قدم آخر : از پیشنهاد و انتقاد به دیگران هراسی نداشته باشیم. بگیم. زبون خودشو در مقابل عمل ناصحیح دیگران به کار بندازیم. جامعه ثروث ماست. چرا باید فلانی اونو خراب کنه؟ با علم انتقاد کنیم. یعنی نادانسته چیزی نگوییم. پیشنهاد اصلاح بدیم. اصلاح الگو نمی خواد بلکه به اراده نیاز داره. نترسیم، ما رو نمی کشند.

فرهنگ!
فرهنگ!
نگوییم “به من چه“. این جمله متلاشی کنندۀ فرهنگه. اتفاقا این ما هستیم که باید شروع کنیم. با این وضع پیش رو، آیندگان ما در خطر خواهند بود.

این تفکر ایده آلگرا نیس بلکه همون چیزیست که مدتها پیش جوامع “با فرهنگ” این کار رو کردن و شد.