دلباخته خود کرده
مختص هستن
گسترده تر می کنه
گسترده تر می کنی
گسترده تر می کنم
گسترده تر می کنه
ذهنی
روایی
سده
پرآوازه
پر آوازه
متاخر
متاخر تر
متاخرتر
میانه
تقریبا
به تازگی
اعتنایی
کامل
دگرگون کردن
دگرگون کردیم
دگرگون کردید
دگرگون کردن
دگرگون کردم
دگرگون کردی
دگرگون کرد
جدایی ناپذیر
به نمایش درآوردن
سیال درست کردن
قادر خواهیم بود
قادر خواهید بود
قادر خواهند بود
قادر خواهی بود
قادر خواهم بود
قادر هستش
با توجه به
عنایت
ایجاب می کنه
نادیده
مسخره آمیز
شباهت
مورد استفاده قرار می گیرند
مورد استفاده قرار می گیرد
مورد استفاده قرار می گیری
مورد استفاده قرار می گیرید
مورد استفاده قرار می گیرم
با احتیاط
بدیع
در بین دیگران
از اون جمله
مغلوب
مغلوب شد
مغلوب شدم
مغلوب شدی
مغلوب شدیم
مغلوب شدین
مغلوب شدن
مطلقا
کشمکش
غوطه خوردن
غوطه خورد
غوطه خوردم
غوطه خوردی
غوطه خوردیم
غوطه خوردید
غوطه خوردند
گزرا
در مورد
در رابطه با
در بین
مستقر می سازد
مستقر می سازم
مستقر می سازی
مستقر می سازیم
مستقر می سازید
مستقر می سازین
در هم آمیختهه
تندیس گون
عظیمی
فراگیر
ایجاد کرده
ایجاد کردم
ایجاد کردی
ایجاد کردیم
ایجاد کردین
ایجاد کردن
ایجاد کردن
نامش
نامم
نامت
نامتان
ناممان
نامشان
شبح گون
گسترش
تعبیه شن
جالبه بدونید
خیلی آسون
حتما
جای گرفت
جای گرفتم
جای گرفتی
جای گرفتیم
جای گرفتید
جای گرفتن
نطیر
آبستره
اواخر
در آمیخته
برگرفته شده
مختلط
بهم پیوستن
خیلی
خیلی
سپاسگزارم
اتحاد نظر
بتدریج
کم کم
غیرمرتبط
مجزا
به این ترتیب
چیزی که
اشاره میشه
همچنان
وانمود کردن
هیچ چیز
بروز پیدا می کنه
جهت میده
جهت می دن
جهت میدین
جهت میدهیم
جهت میدهم
جهت می دهی
هیچگاه
ساده اش
قابل تکرار
اصولا
دو یا سه بار
بعضیا
هنوز هم
تاثیرگذار کنن
جلو بردن
قبل از اینکه
نکاه دیگری
بعضیا
اتفاق افتاده
نگاهش
صدایش
توقف کرده
توقف کردی
توقف کردم
توقف کردیم
توقف کردین
توقف کردن
متفاوته
نبود موندگاری
تعمق
بعضی اوقات
بعضی وقتا اوقات
گذراست
انگار
همچنین
آنوقت
در حد بی آخر
جلوه یابد
قراره
به شمار میره
اونقدر
جاییه
کشان کشان
تکرار ناپذیر
تکرارناپذیر
پریشون ای
اعظم
کاملا
در پرده ابهامه
در پرده ابهام ان
از مثل این
فقط
بهره بردهه
بهره برده ام
بهره برده ای
بهره برده ایم
بهره برده اید
بهره برده ان
براتون
مدعوان
مدعوین
موفقیت داشت
موفقیت داشتم
موفقیت داشتی
موفقیت داشتیم
موفقیت داشتید
موفقیت داشتن
مناسک
رایج
ستیز
دست پیدا کرد
دست پیدا کردم
دست پیدا کردی
دست پیدا کردیم
دست پیدا کردید
دست پیدا کردن
تهی شدن
ناخودخواسته
نایل می شه
نایل می شوم
نایل میشوی
نایل می شویم
نایل می شید
نایل می شن
راه حل
راهکاری
سپری شده
گذروندن
ادوار
رو در رو
رو در روی
احترام گذاری
برابر کرده
برابر شده
مقابل
پیش اومد
برابر باشه
برابر شه
جدا برهم
مخاطره
آمیختگی
گم گشته
گمگشته
شگفت زدگی
صد چندان
دو چندان
بخش
شدت می بخشد
پیروی
بدل به
شمایل
شمایلی
به شکلی که
دگرگون شده
التقاط
شکل گرفتن
مریضی بار
انحطاط
به نابودی کشیده شد
به نابودی کشیده می شه
سامان میده
رخ میده
سیال
قبلی
صحیحه
اشتباهه
ناچارا
یکبار
میراه
میرا
غیرمترقبه
مترقبه
دائما
امروزه
ذهنیت
تعارضی
اختلافات
برداشت
غیر ممکن
پیش رفته
بی حد
به مرور زمان
تجملی
یهویی
به ناگه
سردمدار
استفاده کرد
استفاده کردم
استفاده کردی
استفاده کردیم
استفاده کردین
بهره گرفتن
کمک رساند
کمک رسانم
کمک رسانیم
کمک رسانید
کمک رسانند
باعث شده
به طور روز افزون
راه های مختلف
به طور لحظه ای
تضعیف کردن
تضعیف کرد
به شدت
شاید به این دلیل
به این دلیل
تمایل داشت
بی دودلی
پر تجهیز
پرتجهیز
مخدوش
نتیجه
متبادر می ساخت
استفاده
توامان
رجوعی
مجهول
ناچارند
ناچارم
ناچاری
ناچاره
ناچاریم
ناچارید
چون که
تجرید
حصر
رفع حصر
تنهایی
تنهایی
از راه
از طرق
به راه
به طرق
انفعال
دوطرفه
دوطرفه
حالا
محاوره
شکل دهی
سهل
ارزون
رهاورد
رهاوردی
تصاعدی
مهار نشدنی
مهار نشدنی
ابتذال
بیریخت
سازمان دهی
پس
دارای
رهیافت
متشکل از
اخذ می کنن
اخذ خواهم کرد
اخذ خواهی کرد
اخذ خواهیم کرد
اخذ می کنین
اخذ می کنن
اخذ کردیم
اخذ کردی
اخذ کردم
اخذ کرد
اخذ کردید
اخذ کردن
بدوی
هیکل مند
جدال
جدل
عظیم
پخش می شه
پخش می کنه
پخش می کنن
پخش می شن
مدخل
آکنده از
طنین انداز شد
طنین انداز می شه
مندرس
محصوری
محدود
به حرکت درآید
به حرکت درآیم
به حرکت درآییم
به حرکت درآیی
به حرکت درآیند
به حرکت درآیید
ساخت
بی پایان
گشوده ام
گشوده ای
گشودهه
گشوده ایم
گشوده ان
گشوده اید
گشوده شده
گشوده شد
مولود
مولودی
پیشروی
مادامی که
تا مادامی که
اشاراتی
از دست دادن
جدیدی
به عنوان مثال
به عنوان نمونه
کوششی
به ظاهر
خدشته دار کردن
در هر یک
به کار بردن
به کار بردیم
به کار بردید
به کار بردم
به کار بردی
به کار برد
بکار بردم
بکار بردی
بکار برد
بکار بردیم
بکار بردید
بکار بردن
به دودلی
بی چون و چرا
انتخاب
بر پایه
انتخاب گری
قلمداد شد
قلمداد نشد
قلمداد می شه
قلمداد نشد
قلمداد شه
قلمداد نشه
به عبارتی
یه سویه
با تکیه به
برابر
جزایری
ناهمگونی
ناهمگون
ناهمگونی
اعلا
اعلاء
ایجاد کردم
ایجاد کردی
ایجاد کرد
ایجاد کردیم
ایجاد کردید
ایجاد کردن
ایجاد شد
ایجاد نشد
ایجاد می شه
ایجاد نمی شه
ایجاد کنه
ایجاد کنی
ایجاد کنم
ایجاد کنیم
ایجاد کنین
ایجاد کنن
آسون کردن کرد
آسون کردن شد
کاهش پیدا
کم میشه
به اون طرف
حاصل شد
حاصل می شه
حاصل می کنه
خوشبختانه ترین
خوشبختانه
اجباری
به هم وصل ان
به هم وصل هستن
حتما
مخصوصا
مشارکت کننده
مهجور شدن
ارجح
منظم
ترجیحا
به زعم
زعم
واکنش
یاد گرفتن
فرا گرفتم
فرا گرفتی
فرا گرفت
فرا گرفتیم
فرا گرفتید
فرا گرفتن
به یاد سپردن
به یاد سپاری
به یاد سپردم
به یاد سپردی
به یاد سپرد
به یاد سپردیم
به یاد سپردید
به یاد سپردند
ایجاد کرد
ایجاد کردم
ایجاد کردی
ایجاد کردیم
ایجاد کردید
ایجاد کردن
پرتلاطم
از بین برداشتن
یکپارچگی
شی سپردن
به فراموشی سپردم
به فراموشی سپردی
به فراموشی سپرد
به فراموشی سپردیم
به فراموشی سپردید
به فراموشی سپردند
مساعدی
مناسب
تحمل ناپذیر
بین
به گمانم
قطعه قطعه
وسیله
مثله کردن
تاراج
پنهون
عیان
متبادر
متبادر می شه
متبادر شد
بیشتر
ممارست
شکوهمندانه
جلوگیری
مزین کرد
مزین کردم
مزین کردی
مزین کرد
مزین کردیم
مزین کردید
مزین کردن
چنان که
چنان
نابهنجاری
زهوار
متمرکز به
به دلیل
ولی
تاویل
عمدی
موکدا
موکد فرمود
موکد فرمودید
موکد فرمودند
حصور
شاکله
به طور متوالی
متوالی
در آخر
رخ میده
رخ می ده
پیرامونم
پیرامونش
پیرامونت
پیرامونمان
پیرامونتان
پیرامونشان
خراب کردن شه
خراب کردن شد
زیانبار
آرمانی
مفتون
کمابیش
آویزان
شکل بخشد
شکل ببخشد
خوابیده
قدیم
یورش برده
جمع شده
مهوع
به ظاهر
غول پیکر
مشهوده
عظیم الجثه
فی الحال
نوید دهنده
فربه
تبار
اعجاب آور
اعجاب بیاری
دوچندان
امیختهه
بی نیاز کرد
بی نیاز کردم
بی نیاز کردی
بی نیاز کردیم
بی نیاز کردید
بی نیاز کردن
دراز مدت
یاد گرفت
یاد گرفتم
یاد گرفتی
یاد گرفتید
یاد گرفتن
یاد گرفتیم
بی انجامد
بیانجامد
انجامید
زور می کنه
زور می کنن
در حال حاظر

مستثنا
جدید
جدیدی
صراحت
آروم آروم
مقاطعی
مسبب
کم بودن
تکاپو
اسلوب
راه و روش و روش
ارزنده
انتزاع
آتش
گرد اومدن
گرد اومدیم
گرد اومدین
بازگشت از
دیری نگذشت که
پیش نهادند
برپایی
گرد اومده ان
گرد اومده ایم
گرد اومده اید
برپا شه
برپا شد
چندان

مالوف
متوسل می شد
متوسل می شدم
متوسل می شدنی
متوسل می شدیم
متوسل می شدید
متوسل می شدن
بدیع
بدل شد
بدل می شه
بدل نمی شه
استحاله یافته
فغان
تلطیف شده
سامان میده
سامان می دن
دوری می جویید
دوری می جوییم
دوری می جویند
دوری می جویم
دوری می جویی
دوری می جوید
رسمیت بخشیدن
یکسره
مدور
کهن
آشوب زده
محصص
بد هیبت
بدهیبت
به ظاهر
خالی از
بروز کرد
بروز کردن
متاخر
تلخیص
تقطیر
سیال
موجز
کنکاش
کنکاشهای
به ستوه می آید
به ستوه می آییم
به ستوه می آیم
به ستوه می آیی
به ستوه می آیید
به ستوه بین
مکاشفه
به ستوه اومد
به ستوه آمدم
به ستوه اومدیم
به ستوه اومدن
به ستوه اومدیم
به ستوه اومدین
مکاشفه ای
غیرمترقبه
سازمان دهی
جامه
البسهای
بلندقامت
بلند قامت
پدیددار شدن
مقارنه
مقارن بود
برقرار کرد
برقرار کردن
برقرار کردیم
برقرار کردی
برقرار کردید
برقرار کردم
پس از اتمام
بعد از اتمام
اتمام پیدا
گهگاه
برهوت
برهوتی
دل مشغولی
دلمشغولی
زمخت
پیاپی
الباقی
غوغا
جانکاه
جانکاهی
متحول نمودن
متحول نمود
متحول نموم
متحول نمودی
متحول کردیم
متحول کردن
عقب ماندگی
نکوهیده
جلوه می کرد
موجه
استفاده
عاشق وار
اینجور
رجعت
غریبگی
مفرح
ژرفا
ژرفای
ژرف
ژرفی
مرصع
تعمید
خشمناک
برانداز می کردم
برانداز می کردی
برانداز می کرد
برانداز می کردیم
برانداز می کردید
برانداز می کردن
این جور
مواجب
هویدا
مردونگی
زنانگی
هر از بعضی وقتا
پیروی
زمانه
واماندگی
خشونت
به در می آید
بلاهت
بلاهتی
تخریبش
تخریبشان
دگرگون شده
دگرگون کرده
ملال انگیز
می طلبید
می طلبم
می طلبی
می طلبد
می طلبیم
می طلبند
فنا شد
فنا می شه
فرهیخته
پراکنده شه
پراکنده شد
تجریدی
غول آسا
پیشرفت
پیشرفت
رمزگونه
محنت
مشقت
صراحت کلام
فجیع
بر نمی تابد
بر نمی تابی
بر نمی تابم
بر نمی تابیم
بر نمی تابید
بر نمی تابند
چشم از این دنیا فرو بست
مسلک
تمجید کرد
تمجید کردم
تمجید کردی
تمجید کردیم
تمجید کردید
تمجید کردن
یافته بود
یافته بودم
یافته بودی
یافته بودیم
یافته بودین
یافته بودن
زیاد
فراوانه
قبلی
هم جهتی
پیشرفت
اعطای
عادت مالوف
گرون قیمت
گرون قیمت ترین
گرون قیمت تر
شگفتی
انگار
واکاوی
چک کردن
لازم به ذکره
لازم به ذکره
ثمره
ثمری
واقعیت اینه
حقیقت امر اینه که
مدرن سازی
ایشان اضافه کردن
ایشون ادامه داد
کمک می کنن
مایل بود
قدم نهاد
قدم نهادم
قدم نهادی
قدم نهادیم
قدم نهادید
قدم نهادند
تشویق کرد
متعلق به
تهیه
روشن می سازد
اجتهاد کرد
اجتهاد کردی
اجتهاد کردم
اجتهاد کردیم
اجتهاد کردید
اجتهاد کردن
به جای مونده
ممکن نیس
متناقض
متناقضانه
انفعال
انفعالی
برابری برابری
برابری
متحمل شد
متحمل شدم
متحمل شدی
متحمل شدیم
متحمل شدید
متحمل شدن
نقادانه
استعفا
به تفصیل
دلباخته
به حساب بیاره
به شمار آوردن
احیای
نگاشته شده
تمجیدهای
تمجیدها
همت می گمارد
همت می گماریم
همت می گماری
همت می گمارم
همت می گمارید
همتمی گمارند
به حساب بیاره
قمداد کردم
قلمداد کردی
قلمداد کردیم
قلمداد کردید
به شمار آوردن
به همین جهت
به این جهت
نگاشته شده
محاصره داره
از یه سو
از طرف دیگه
واکاوی
راکد
ترسیم کرده
به شکلی که
کسائی
صورت گرفته
صورت گرفت
رد کرد
رد کردم
رد کردی
رد کردیم
رد کردید
رد کردن
مناقشه
وارد ساخته
به شمار میره
بین این
ساخت
تسلط
کلمه
کلمه ای
بنا شده
پایه ریز
کفایت می کنه
فعالیت نموده
قانونمند
ستیزه
یه قدم
یه قدم
قدم
هم پیمان
در تضادند
یادآور شدن
یادآور شد
یادآور شدی
یادآور شدم
یادآور شدید
یادآور شدیم
یادآور شدن
برهان
آدمیان
مقدم می شمارند
مقدم می شماریم
مقدم می شمارید
مقدم می شمارم
مقدم می تعدادی
مقدم می شمارد
مورد استفاده قرار گرفتن
مورد استفاده قرار گرفت
مورد استفاده قرار گرفتن
مورد استفاده قرار گرفتیم
مورد استفاده قرار گرفتید
مورد استفاده قرار گرفتم
مورد استفاده قرار گرفتی
استنتاج کرده
استنتاج کردم
استنتاج کردم
انتقال میده
بروز یابند
به کار گیری
بکار گیری
استفاده
چشم پوشی
تکثر
از یه سو
صوری
اثنا عشری
همنوا
هم نوا
همگون
اصلا
نهی کردن
در بر میگیرد
در بر بگیره
عهده دار
پی می بریم
پی می برید
پی می برین
پی می برم
پی می بری
پی می برد
همون گونه
همانگونه
بر تن کنیم
بر تن کنین
بر تن کنن
بر تن کنم
بر تن کنی
بر تن کنه
به عمد
تقسیم نمود
شگفت زده
مورد بررسی قرار نگرفته
مورد بررسی قرار گرفته
مورد بررسی قرار گرفتن
مورد بررسی قرار نگرفتند
ناگسستنی
تصریح کرد
اون همچنین تصریح کرد
گسسته شد
گسسته نشد
به گونه ی
بنیان نهاد
بنیان نهادم
بنیان نهادی
بنیان نهادیم
بنیان نهادید
بنیان نهادند
بنیان گذاشت
بنیان گذاشتم
بنیان گذاشتی
بنیان گذاشتیم
بنیان گذاشتید
بنیان گذاشتند
هم خوانی داره
هم خوانی دارن
هم خوانی نداره
هم خوانی ندارن
پیدا نمی شه
پیدا نمی شن
زیادت پیدا
زیادت
انقطاع
بدان
کاهن
کاهنی
شکل گرفتن
به فزونی میره
به فزونی می روش
نشون دهنده
ملازم
همدیگه
مثل
کفایت نمی کنه
بر طبق
منقول
تطمیع
به منظور
بقیه
قبلی
تنها ی
ملاحظه
بر طبق
به کار گرفته
به کار نگرفته
تحذیر
صدق
وجه ممیز
به ایجاز
پند گیرند
پند گیرم
پند گیری
پند گیرد
پند گیرید
پند گیریم
مجمل
در شمار
سیاق
سیاقی
در بر نمی گیرد
در بر نمی گیرند
یکسانه
موفقیت
مبسوط
چنانکه
چنان که
برگزیدگی
طلب می کردم
طلب میکردی
طلب میکرد
طلب می کردیم
طلب می کردید
طلب می کردن
عطا می کنه
عطا می کنم
عطا می کنی
عطا می کنیم
عطا می کنین
عطا می کنن
می انجامد
جدل
جدلی
سرباز می زنند
سرباز می زنید
سرباز می زند
موافقت داشت
موافقت نداشت
بنا نهاد
بنا نهادم
بنا نهادیم
بنا نهادی
بنا نهادید
بنا نهادند
بنا کرد
بنا کردی
بنا کردم
بنا کردیم
بنا کردید
بنا کردن
بنا نکردم
بنا نکردی
بنا نکرد
بنا نکردیم
بنا نکردید
بنا نکردند
به راه
از راه
فراخواندن
فرا خوندن
آنگاه
رسل
اطناب
به تواتر
چشم بر
انگار
بازنگی
متعلق به
به بیانی دیگر
آماده ساخته
دیگرش
اخذ کرده
تاویل
در دنبال داشته
آنکه
همه
حدس
تخمینی
کتابت کرد
کتابت
متفق هستن
متفق نیستن
متفق هستین
متفق نیستین
پیش تر
پیشتر
در بین
تحدی
در پایان
واقف بودن
کسب کرد
کسب کردم
کسب کردی
کسب کردیم
کسب کردید
کسب کردن
کسب
آحاد
ادله ای
ادله
در باب
منزه
استشهاد نمود
آشکار می سازد
آشکار می سازند
آشکار می سازی
آشکار می سازم
آشکار می سازیم
آشکار می سازید
حود رو
همت گماشته
بسیارند
به دنبال
نازل شده
آشکار کننده
متشابه
عموم مردم
بهره گرفته
پذیرفتن
تلقی کردین
تلقی کردیم
تلقی کرد
تلقی کردم
تلقی کردی
در اون هنگام
کاوشگر
مثل
این طور نیس
ناتوان
شامل
اینجور نبوده
آزادی دهنده